چرت و پرت های یک روان نا آرام

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

کار_شغل_درآمد

سلام

چند وقت بود به خاطر ترم آخری بودن حسابی سرم خلوت بود و بیبکار بودم درسام کم و آسون و بی دغدغه بودن

یه روز دوستم گفت که مهندسی که تو دفترشون کار میکنه دنبال یه دستیار میگرده میتونی

از خدا خواسته گفتم آره در حالی که نمیدونستم دارم چیکار میکنم با خودم

حالا بعد از گذروندن یه سری تجربیات سنگین و طاقت فرسا از کار و البته حقوق اندک دستیاری

فکر میکنم که اگر میدونستم و زمان برمیگشت دوباره این کار رو قبول میکردم

یه سری اشتباهات کردم که توبیخ هم شدم و باعث یه سری دعوا ها شدم

درآمد دشتن لذت بخش و پس انداز کردن لذت بخش تر 

همش نگران بودم که اطلاعات کم من از کار باعث مشکلاتی بشه (که البته شد)

ولی  در کل رضایت بخش بود

حالا فقط یه معضل میمونه اونم سربازیه که باعث میشه من از محیط کار دور بشم و شاید دیگه همچین فرصتی پیدا نکنم

همین حقوق اندک رو هم از دست بدم

یه راه حل دارم اونم اینه که ارشد قبول شم و مشکل اینه که کار مانعدرس خوندنم میشه

دارم به یه بازی دو سر باخت وارد میشم

که یکی از دلایل باختم سربازیه

۰ نظر
mostafa rb

بازگشت همه به سوی دنیای مجازی

سلام
امروز برگشتم
برای خودم نه کسی دیگه
کنجکاوی خودم که قراره به کجا برسه
نشستم تمام مطالب قبلیمو خوندم
باید سر فرصت دل نوشته های روی کاغذمو بیارم اینجا خیلی خوبه
حس میکنم پیشرفت کردم از لحاظ فکری و عقلی
شاید زیاد نباشه ولی هست
مهمه که پیشرفت کنی درجا نزنی





من از روئیدن خار بر سر دیوار دانستم

که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشینی ها

 

من از افتادن سوسن به روی خاک دانستم

که کس ناکس نمی گردد ازاین افتان و خیزان ها

 
#صائب

۰ نظر
mostafa rb

نیاز به ارتباط

نیاز به ارتباط داشتن یکی از اون چیزاییه که مانع میشه برای مدت زیادی تو خودم باشم

داشتم به اون پیرمردی که تو کوهستان یه کلبه داره و برای شبش هیزم میشکنه فکر میکردم

(عجب مخیله ای دارم تو دمای 50-60 درجه ای )

خلاصه دفتر تلفن رو زیر و رو کردم ببینم از کی شروع کنم دیدم الام همه تو مسافرتن یا تازه از مسافرت اومدن خستن

نهایت امر به ایین نتیجه رسیدم که بهتره به اغوش دنیای مجازی برگردم

یه سوال چجوری میشه این نیاز به ارتباط رو کم کرد اذیت نشد ؟؟

۱ نظر
mostafa rb

من که فرزند این سرزمینم

یه جماعتی رو دیوونه کردم با این اهنگ انقدر خوندم انقدر تکرار کردم که حالا از زبون خودم افتاده بقیه ول نمیکنن

دقت کنید برای اینگونه کرم ریختن ها باید وقتی هیچکس هیچ انتظاری نداره عمل کنید اینطوری بهتر تو ذهن مردم کاشته میشه


یه مقدار بهش فکر کردم

وقتی میشه یه اهنگ به این سادگی رو خیلی راحت تو ذهن یه ادم کاشت چرا نشه یه تفکر رو کاشت

دیگه لازم نیست مثل فیلم اینسپشن خطر کنیم و به اعماق ذهن طرف بریم

مراقب رسانه ها باشید چه اینطرفی چه اونطرفی

چون هر چقدر هم یه رسانه رو قبول نداشته باشی وقتی پای حرفاش میشینی یه دونه رو توی ذهنت میکاره و این دونه به رور زمان رشد میکنه و تفکرات ایندتو میسازه

هم رسانه های اینطرفی و هم اونور ابی حسابی دارن از این مسئله اسفداه میکنن پس مواظب خودتون باشید

۰ نظر
mostafa rb

جنتی

جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن                                آن که آموخت مرا همچو شرر خندیدن

گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم                 عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

بی جگر داد مرا شه دل چون خورشیدی                      تا نمایم همه را بی ز جگر خندیدن

بصدف مانم، خندم چو مرا در شکنند                           کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن

یک شب آمد به اتاق من و آموخت مرا                         جان هر صبح و سحر همچو سحر خندیدن

بقیشم قشنگه من دیگه جون تایپ کردن ندارم غزل 1989 دیوان شمس

فقط چون یه داستانی داشتیم سر چجور خوندن جنتی گذاشتمش

۱ نظر
mostafa rb

سیاسی

یکی از مسائلی که همیشه ازش فرار میکنم اینه که بین خودم و کسانی که تفکر متفاوتی دارند دیوار بکشم چون فکر میکنم شاید روزی بیاد و متوجه بشم که اشتباه کردم پس تلاشم رو میکنم که این دیوار کشیده نشه تا راحت تر و صریح تر متجه اشتباهاتم بشم پس نظراتم رو اینجا مینویسم و از موافقین و مخالفین میخوام که اظهار نظر کنن تا شاید اگر اشتباه میکنم متوجه اشتباهم بشم.


-پدران و مادران ما انقلاب کردن و دلیل قانع کننده ای براش داشتند همونطور که کلی گروه و گروهک اقدامات ضد سلطنتی میکردند.


-هیچکدوم از اون گروه ها و گروهک ها حتی با وجود ابعاد بزرگشون (مجاهدین خلق) نتونستند حکومت شاهنشاهی رو کنار بزنن و این اسلام و علی الخصوص امام خمینی بود که مردم همراهیش کردن و انقلاب انتفاق افتاد.


-امام خمینی اسان بسیار باهوشی بود میشه گفت کارهایی که کرده واقعا فوق العاده بودند از جمله ایجاد مقدمه انقلاب و اقدامات بعد از انقلاب که اگر با کشور های دیگه مقایسه بکنیم متوجه میشیم که انقلاب کشور ما یه سر و گردن از انقلاب های دیگه بالا تره.


-ایجاد سازان های انقلابی من رو یاد سقوط تزار ها و بنیان نهادن حزب کمونیست در سوریه میندازه که چه سازندگی ها کردن در اون زمان توی ایران هم این سازمان ها در اوایل انقلاب روستا ها ر که در حال نابودی بودند رو نجات دادند و شروع به سازندی کردند نباید ازشون توقع مهندسین امریکاییو فرانسوی رو داشت البته فقط اون زمان.


-اعدام هایی صورت گرفت کسی نمیتونه منکر این اتفاق باشه اما بیاید انقلاب های دیگر رو نگاه کنیم فرانسه روسیه امریکا افریقا همه این انقلاب ها با اعدام همراه بودند پس مردم برای چی انقلاب کرده بودند یه حقی خورده شده بود و دنبال حقشون بودند و مسلما قتل های بیشماری از سوی طرف مقابل رخ داد.

دوستانی دارم که معتقدند بعضی از این اعدام ها ناروا بوده و ناحق من حرفی برای گفتن و جوابی برای دادن ندارم فقط میتونم بگم که مسئولیتش با انقلاب و شخص امام خمینی بوده الان باید چکار بکنیم؟ کما اینکه اگر انقلاب دیگه ای رخ بده اعدام نمیکنند؟


-فساد  ،  فساد از ابتدا شروع شد از اعتمادی که افراد به هم داشتند باید قبول کنیم که در ابتدا ما قانونی برای کشورمون نداشتیم و با سلام و صلوات همه چیز را میچرخاندیم سپس با کپی پیست و بومی کردن قوانین کشور هاییچون فرانسه برای خودمون قانون درست کردیم و مشکل پایه ای کشورمون از همونجا شروع شد.


- یه چند سالی تو هر بحثی شرکت میکردم میگفتم که قانون اساسی ما مشکل داره بعد میگفتند نه قانون مشکل نداره در حقیقت قانون اجرا نمیشه و مشکل اینجاست.

باید بگم قانونی که ضمانت اجرایی نداره به درد لای جرز میخوره

باید بگم سیستم اداری کشور ما  ضعف قانون های نظارتی ما باعث شده که فساد کردن حتی در صورت کشف به صرفه تر باشه وقتی جریمه بعضی جرم ها پونصد تا تک تومنیه

باید بگم که تا وقتی که توی یه اداره ای منو هی پاس بدن به این و اون و برای راه افتادن کارم مجبور بشم داد و فریاد کنم ما ضعف داریم

وقتی تو کشوری زندگی میکنم که 80 درصد رشوه هاش برای انجام کار های قانونی ارباب رجوعه باید بگم ضعف قانونی داریم

وقتی نماینده مجلس کشورم میره توی کمیسیون برجام اما هر رو از بر تشخیص نمیده

وقتی نماینده کشورم 4 سال اسه میره اسه میاد بعد یهو مدارک رو میکنه که رای بخره

وقتی نماینده کشورم میره تو مجلس ولی نمیدونه وظیفش چیه یا حتی قانون چیه یا حتی نمیدونه هدف و ارمانهای جریانی که توش حضور داره چیه


باید بگم ضعف قانونی داریم نه قانون مصوب مجلس نه قانون اساسی ما باید تغییر کنه


-جمهوری اسلامی اری  خیر


ادامه دارد....


۱ نظر
mostafa rb

عشق بازی 8

کاملی گر خاک گیرد زر شود      
ناقص ، ار زر برد خاکستر شود
 
چون قبول حق بود آن مرد راست
دست او در کار ها دست خداست

دست ناقص ،دست شیطان است و دیو
ز آنکه اندر دام تکلیف است و ریو

جهل آید پیش او ، دانش شود
جهل شد علمی که در ناقص رود

هرچه گیرد علتی ، علت شود
کفر گیرد کاملی ، ملت شود

ای مری کرده پیاده با سوار
سر نخواهی برد ، اکنون پای دار
۰ نظر
mostafa rb

خوشم اومد

📝تلگرام...

اصلاً همه چیز از این تلگرامِ لعنتی شروع شد
رویمان را به هم باز کرد...
اراده کنی بلاک میشود
اراده کنی از گروه حذفش میکنی
فاجعه تر از همه اش این است که میتوانی حرفی را که زدی ویرایش کنی...
یعنی همه چیزمان روی هواست
یعنی تخته کنید درِ رابطه ها را
سالها کسی را با چنگ و دندان نگه داشتی و با اشاره ی انگشت از همه جا مَحوَت میکند
با یک اشاره،میزند زیرِ تمامِ حرفهایش
ما میمانیم و صفحه ای که هرچه حرف دلمان است و ارسال میکنیم،برمیگردد به خودمان...
مشکلِ من و تو نیست
دارند ما را به سمتِ بی بند و باری هُل میدهند و ما هم انگار نه انگار...کَکِمان هم نمیگزد...
روز به روز هم وابسته ترش میشویم...

#علی_قاضی_نظام

۲ نظر
mostafa rb

پا در کفش نویسندگان

مامورا همش چپ چپ نگاهم میکردن دلم میخواست همشونو جر بدم اعصابم از همشون خورد بود نمیتونن اینجوری منو اینجا حبس کنن حق ندارید منو اینجوری زندانی کنید اگه راست میگی در رو بازکنید تا همتونو به صلابه بکشونم.
سربازجعفر: رحیم این دیوونه چشه چشاش شده کاسه ی خون داره خود خوری میکنه بدبخت
سرباز رحیم:کثافت زنشو انقدر زده که راهی بیمارستان شده وقتی ما رسیدیم رو زنش بود و به قصد کشت میزدش .
سرباز جعفر : رحیم گوشیتو جم کن جناب سرگرد داره میاد زود باش.
با صدای احترام گذاشتن سبازا توجه مرد به درب بازداشتگاه جلب میشه میره طرف در تا جایی که میشه اعتراض کنه
شما به چه حقی منوزندانی کردی زن خودمه ..
سرگرد در رو به شدت باز میکنه ، در محکم به صورت مرد میخوره و اونو در حالی مه دماغش پر خون شده بود پرت میکنه به طرف دیوار سرگرد داخل میشه و اونو تا جایی که میخوره میزنه.
چند سال قبل:
مرد یه مدیر موفق هراه زنش که تازه سه ماهه حاملس توجه خانواده های توی پارک رو جلب میکنه خنده های ریز و بساط پرو پیمونشون نشون از زندگی و موفق و شادشون رو میده
دادگاه:
صدای چکش همه ی سر و صدا ها رو قطع میکند صدایی رسا سکوت رو میشکنه و میگه:رای نهایی دادگاه قصاص با چوبه دار
دو ماه پیش:
فضای سردی خونه رو فرا گرفه و زن و مرد بدون اینکه با هم حرف بزنن از یخچال چیزی برای خوردن بر میدارن هر کدوم به طرفی میرن . زن همراه خوراکی هاش یه مشت قرص و یه لیوان اب هم همراه خودش میبره.
من دیگه بریدم نمی تونم اینظور ادامه بدم  مرد با حالی مستاصل رو به زنش گفت
زن که اینده احتمالی خودش رو میبینه تنهاییشو میبینه جامعه کثیفی رو جلوی چشماش متصور میشه از دست دادن پشتوانش رو میبینه در حالیکه هیچ چیزی برای چنگ زدن نداره سعی داره زندگیشو جمع و جور کنه ناراحتی ها رو کنار بذاره.
بیمارستان 10 ماه قبل:
همسر شما مبتلا به ام اس شده و داره ......در این شرایط....... نمیتونه بچرو نگه داره برای مادر خطرناکه
این تمام حرفایی بود که مرد از زبون دکتر متوجه شد با یه دفترچه تو دستش که نوشته بود ام اس و سری کیج که همینطور دور زمین میچرخید راهی خونه شد شروع کرد دفترچه رو خوندن ولی بازم چیز مهمی دستگیرش نشد شروع کرد توی اینترنت جستجو کردن دکترای زیادی بهش معرفی میشن و با دارو های عجیب و غریبی رو برو میشه حتی صفحه های مربوط به مسائل جنسی رو هم باز میکنه تا شاید بتونه دلیلی پیدا کنه .
از عمل جراحی به بعد کار من شده بود از این داروخانه به اون داروخانه تا شاید بتونم دارو های همسرم رو تهیه کنم حال روز خوبی نداشتیم از لحاظ روانی به خاطر سقط جنین شکسته شده بودیم نمیتونستیم ادامه بدیم دیگه حتی یه جمله کامل هم با هم صحبت نمیکردیم وضعیت خیلی بدی شده بود
اون روز خیلی بد شروع شد همه جور اتفاق بد برام افتاد اعصابم خورد بود ناراحت بودم بعد از ظهر هم با کلی مکافات دارو های زنمو گرفتم وقتی رسیدم بالا سرش خود کشی کرده بود رفتم بالا سرش میخواستم بهوشش بیارم شروع کردم به زدنش یهو از خود بیخود شدم همینطور میزدمشو گریه میکردم ولی کسی حرفمو باور نکرد

۰ نظر
mostafa rb

عشق بازی 7

زندگى جیره ى مختصریست
مثل یک فنجان چاى

که کنارش عشق است
مثل یک حبه قند

زندگى را با عشق
نوش جان باید کرد

#سهراب_سپهرى


بدانکه، نماز زیاده خواندن
 کار پیرزنان است
و روزه فزون داشتن
 صرفه ی نان است
و حج نمودن
 تماشای جهان است.
اما نان دادن
 کار مردان است...

 🔻 خواجه عبدالله انصاری 🔻

۱ نظر
mostafa rb