چرت و پرت های یک روان نا آرام

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

۸ مطلب با موضوع «متفرقه» ثبت شده است

من که فرزند این سرزمینم

یه جماعتی رو دیوونه کردم با این اهنگ انقدر خوندم انقدر تکرار کردم که حالا از زبون خودم افتاده بقیه ول نمیکنن

دقت کنید برای اینگونه کرم ریختن ها باید وقتی هیچکس هیچ انتظاری نداره عمل کنید اینطوری بهتر تو ذهن مردم کاشته میشه


یه مقدار بهش فکر کردم

وقتی میشه یه اهنگ به این سادگی رو خیلی راحت تو ذهن یه ادم کاشت چرا نشه یه تفکر رو کاشت

دیگه لازم نیست مثل فیلم اینسپشن خطر کنیم و به اعماق ذهن طرف بریم

مراقب رسانه ها باشید چه اینطرفی چه اونطرفی

چون هر چقدر هم یه رسانه رو قبول نداشته باشی وقتی پای حرفاش میشینی یه دونه رو توی ذهنت میکاره و این دونه به رور زمان رشد میکنه و تفکرات ایندتو میسازه

هم رسانه های اینطرفی و هم اونور ابی حسابی دارن از این مسئله اسفداه میکنن پس مواظب خودتون باشید

۰ نظر
mostafa rb

پا در کفش نویسندگان

مامورا همش چپ چپ نگاهم میکردن دلم میخواست همشونو جر بدم اعصابم از همشون خورد بود نمیتونن اینجوری منو اینجا حبس کنن حق ندارید منو اینجوری زندانی کنید اگه راست میگی در رو بازکنید تا همتونو به صلابه بکشونم.
سربازجعفر: رحیم این دیوونه چشه چشاش شده کاسه ی خون داره خود خوری میکنه بدبخت
سرباز رحیم:کثافت زنشو انقدر زده که راهی بیمارستان شده وقتی ما رسیدیم رو زنش بود و به قصد کشت میزدش .
سرباز جعفر : رحیم گوشیتو جم کن جناب سرگرد داره میاد زود باش.
با صدای احترام گذاشتن سبازا توجه مرد به درب بازداشتگاه جلب میشه میره طرف در تا جایی که میشه اعتراض کنه
شما به چه حقی منوزندانی کردی زن خودمه ..
سرگرد در رو به شدت باز میکنه ، در محکم به صورت مرد میخوره و اونو در حالی مه دماغش پر خون شده بود پرت میکنه به طرف دیوار سرگرد داخل میشه و اونو تا جایی که میخوره میزنه.
چند سال قبل:
مرد یه مدیر موفق هراه زنش که تازه سه ماهه حاملس توجه خانواده های توی پارک رو جلب میکنه خنده های ریز و بساط پرو پیمونشون نشون از زندگی و موفق و شادشون رو میده
دادگاه:
صدای چکش همه ی سر و صدا ها رو قطع میکند صدایی رسا سکوت رو میشکنه و میگه:رای نهایی دادگاه قصاص با چوبه دار
دو ماه پیش:
فضای سردی خونه رو فرا گرفه و زن و مرد بدون اینکه با هم حرف بزنن از یخچال چیزی برای خوردن بر میدارن هر کدوم به طرفی میرن . زن همراه خوراکی هاش یه مشت قرص و یه لیوان اب هم همراه خودش میبره.
من دیگه بریدم نمی تونم اینظور ادامه بدم  مرد با حالی مستاصل رو به زنش گفت
زن که اینده احتمالی خودش رو میبینه تنهاییشو میبینه جامعه کثیفی رو جلوی چشماش متصور میشه از دست دادن پشتوانش رو میبینه در حالیکه هیچ چیزی برای چنگ زدن نداره سعی داره زندگیشو جمع و جور کنه ناراحتی ها رو کنار بذاره.
بیمارستان 10 ماه قبل:
همسر شما مبتلا به ام اس شده و داره ......در این شرایط....... نمیتونه بچرو نگه داره برای مادر خطرناکه
این تمام حرفایی بود که مرد از زبون دکتر متوجه شد با یه دفترچه تو دستش که نوشته بود ام اس و سری کیج که همینطور دور زمین میچرخید راهی خونه شد شروع کرد دفترچه رو خوندن ولی بازم چیز مهمی دستگیرش نشد شروع کرد توی اینترنت جستجو کردن دکترای زیادی بهش معرفی میشن و با دارو های عجیب و غریبی رو برو میشه حتی صفحه های مربوط به مسائل جنسی رو هم باز میکنه تا شاید بتونه دلیلی پیدا کنه .
از عمل جراحی به بعد کار من شده بود از این داروخانه به اون داروخانه تا شاید بتونم دارو های همسرم رو تهیه کنم حال روز خوبی نداشتیم از لحاظ روانی به خاطر سقط جنین شکسته شده بودیم نمیتونستیم ادامه بدیم دیگه حتی یه جمله کامل هم با هم صحبت نمیکردیم وضعیت خیلی بدی شده بود
اون روز خیلی بد شروع شد همه جور اتفاق بد برام افتاد اعصابم خورد بود ناراحت بودم بعد از ظهر هم با کلی مکافات دارو های زنمو گرفتم وقتی رسیدم بالا سرش خود کشی کرده بود رفتم بالا سرش میخواستم بهوشش بیارم شروع کردم به زدنش یهو از خود بیخود شدم همینطور میزدمشو گریه میکردم ولی کسی حرفمو باور نکرد

۰ نظر
mostafa rb

یه داستان جالب

در ماه رمضان چند جوان ، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم غذا میخورد.

به او گفتند:
ای پیر مرد مگر روزه نیستی؟

پیرمرد گفت:
چرا روزه‌ام،
فقط آب و غذا میخورم...

جوانان خندیدند و گفتند:
واقعا؟

پیرمرد گفت:
بلی،
دروغ نمیگویم،
به کسی بد نگاه نمیکنم،
کسی را مسخره نمیکنم،
با کسی با دشنام سخن نمیگویم،
کسی را آزرده نمیکنم،
چشم به مال کسی ندارم
و...
ولی چون بیماری خاصی دارم
متأسفانه نمیتوانم معده را هم روزه دارش کنم

بعد پیرمرد به جوانان گفت:
آیا شما هم روزه هستید؟

یکی از جوانان در حالی که سرش را
از خجالت پایین انداخته بود،
به آرامی گفت:
خیر، ما فقط غذا نمیخوریم...!!!

۴ نظر
mostafa rb

یک سوال کوچولو؟

چگونه به او بفهمانم دوستش دارم بدون اینکه مرا پس بزند ناراحت شود یا همین نگاه کوچک را از من دریغ کند؟

۱ نظر
mostafa rb

دانشگاه 2

یکی از لذت های دانشگاه اینه که موقع امتحانات خیلی تحویلم میگیرن


پ.ن. خیلی خستم



۱ نظر
mostafa rb

نگاه

به نظر من هر فردی دنیایی برای خودش داره هیچ کسی دنیا رو مثل دیگری نمیبینه پس بیاین به دنیا طوری نگاه کنیم که لذت ببریم

به جای اینکه در اثر پرتو خورشید اخم بکنی و چشماتو ریز کنی، چشماتو ببند صورتت رو در حالت آرامش قرار بده و از گرماش لذت ببر و بدون اون سر دنیا ملت دنبال همچین تابشی تو ساحلا میچرخن در حالی که اینجا مفت مفت در اختیارت گذاشتن

وقتی با یکی بحث می کنی از دیدگاه اون به صورت مسئله نگاه کن اونوقت می بینی که با اطلاعات اون بهترین نتیجه ممکنه رو گرفته و چقدر هم خوب استدلال کرده اونوقت میفهمی که نباید باهاش بحث کنی فقط و فقط باید منابع درست در اختیارش قرار بدی


نگاه آدما بستگی داره به ذهنیت اونا از موضوع اگر از یکی بدت بیاد فرقی نمیکنه چقدر استدلال بکنه که عملکردش درسته تو بازم ازش بدت میاد

اینجاست که یه فکر باز می طلبه من ادمای کمی دیدم که قضاوت نمی کنن و واقعا هم تو کارشون موفق بودن.


امروز سوار یه تاکسى شدم

صد متر جلو تر یه خانمى کنار خیابون ایستاده بود
راننده ى تاکسى بوق زد و خانم رو سوار کرد
چند ثانیه گذشت
راننده تاکسى : چقدر رنگِ رژتون قشنگه
خانم مسافر: ممنون
راننده تاکسى : لباتون رو برجسته کرده
خانم مسافر سایه بون جلوىِ صندلى راننده رو داد پایینُ لباشو رو به آینه غنچه کرد.
خانم مسافر: واقعاً؟؟!
راننده تاکسى خندید با دستِ راست دستِ چپِ خانم مسافر رو گرفتُ نگاه کرد
راننده تاکسى : با رنگِ لاکتون سِت کردین؟! واقعاً که با سلیقه این تبریک میگم
خانم مسافر:واى ممنونم..چه دقتى معلومه که آدمِ خوش ذوقى هستین
تلفنِ همراه من زنگ خورد و اون دو نفر گرمِ حرف زدن بودن..
موقع پیاده شدن راننده ى تاکسى کارتش رو داد به خانم مسافرُ گفت هرجا خواستى برى،اگه ماشین خواستى زنگ بزن به من..
خانم مسافر کارت رو گرفت یه چشمکِ ریزى هم زد و رفت..
اینُ تعریف نکردم  که بخوام بگم خانم مسافر مشکل اخلاقى داشت یا راننده تاکسى...
فقط میخواستم بگم..
تویه این چند دقیقه ممکنه کمتر کسی  از ما به ذهنش رسیده باشه
که راننده ى تاکسى هم یک خانم بود..


ما با تصوراتی که تویه ذهنِ خودمونِ  قضاوت میکنیم....!!

#داستانک    #قضاوت
_________________________________________

۱ نظر
mostafa rb

زندگی در لحظه





اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد،محو طبیعت می شود،کمتر سخت می گیرد،می بخشد،می خندد،می خنداند و با خودش در یک صلح درونییست،
او نه بی مشکل است نه شیرین مغز!
او طوفان های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را می داند.
او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد...

۰ نظر
mostafa rb

سلام

سلام

هدف:تخلیه فشار روانی

قبلا با روی کاغذ اوردن مطالبم این کار رو کردم ولی اینبار خواستم اینکار رو روی وب انجام بدم

 

۰ نظر
mostafa rb