چرت و پرت های یک روان نا آرام

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

۳۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

جنتی

جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن                                آن که آموخت مرا همچو شرر خندیدن

گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم                 عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

بی جگر داد مرا شه دل چون خورشیدی                      تا نمایم همه را بی ز جگر خندیدن

بصدف مانم، خندم چو مرا در شکنند                           کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن

یک شب آمد به اتاق من و آموخت مرا                         جان هر صبح و سحر همچو سحر خندیدن

بقیشم قشنگه من دیگه جون تایپ کردن ندارم غزل 1989 دیوان شمس

فقط چون یه داستانی داشتیم سر چجور خوندن جنتی گذاشتمش

۱ نظر
mostafa rb

سیاسی

یکی از مسائلی که همیشه ازش فرار میکنم اینه که بین خودم و کسانی که تفکر متفاوتی دارند دیوار بکشم چون فکر میکنم شاید روزی بیاد و متوجه بشم که اشتباه کردم پس تلاشم رو میکنم که این دیوار کشیده نشه تا راحت تر و صریح تر متجه اشتباهاتم بشم پس نظراتم رو اینجا مینویسم و از موافقین و مخالفین میخوام که اظهار نظر کنن تا شاید اگر اشتباه میکنم متوجه اشتباهم بشم.


-پدران و مادران ما انقلاب کردن و دلیل قانع کننده ای براش داشتند همونطور که کلی گروه و گروهک اقدامات ضد سلطنتی میکردند.


-هیچکدوم از اون گروه ها و گروهک ها حتی با وجود ابعاد بزرگشون (مجاهدین خلق) نتونستند حکومت شاهنشاهی رو کنار بزنن و این اسلام و علی الخصوص امام خمینی بود که مردم همراهیش کردن و انقلاب انتفاق افتاد.


-امام خمینی اسان بسیار باهوشی بود میشه گفت کارهایی که کرده واقعا فوق العاده بودند از جمله ایجاد مقدمه انقلاب و اقدامات بعد از انقلاب که اگر با کشور های دیگه مقایسه بکنیم متوجه میشیم که انقلاب کشور ما یه سر و گردن از انقلاب های دیگه بالا تره.


-ایجاد سازان های انقلابی من رو یاد سقوط تزار ها و بنیان نهادن حزب کمونیست در سوریه میندازه که چه سازندگی ها کردن در اون زمان توی ایران هم این سازمان ها در اوایل انقلاب روستا ها ر که در حال نابودی بودند رو نجات دادند و شروع به سازندی کردند نباید ازشون توقع مهندسین امریکاییو فرانسوی رو داشت البته فقط اون زمان.


-اعدام هایی صورت گرفت کسی نمیتونه منکر این اتفاق باشه اما بیاید انقلاب های دیگر رو نگاه کنیم فرانسه روسیه امریکا افریقا همه این انقلاب ها با اعدام همراه بودند پس مردم برای چی انقلاب کرده بودند یه حقی خورده شده بود و دنبال حقشون بودند و مسلما قتل های بیشماری از سوی طرف مقابل رخ داد.

دوستانی دارم که معتقدند بعضی از این اعدام ها ناروا بوده و ناحق من حرفی برای گفتن و جوابی برای دادن ندارم فقط میتونم بگم که مسئولیتش با انقلاب و شخص امام خمینی بوده الان باید چکار بکنیم؟ کما اینکه اگر انقلاب دیگه ای رخ بده اعدام نمیکنند؟


-فساد  ،  فساد از ابتدا شروع شد از اعتمادی که افراد به هم داشتند باید قبول کنیم که در ابتدا ما قانونی برای کشورمون نداشتیم و با سلام و صلوات همه چیز را میچرخاندیم سپس با کپی پیست و بومی کردن قوانین کشور هاییچون فرانسه برای خودمون قانون درست کردیم و مشکل پایه ای کشورمون از همونجا شروع شد.


- یه چند سالی تو هر بحثی شرکت میکردم میگفتم که قانون اساسی ما مشکل داره بعد میگفتند نه قانون مشکل نداره در حقیقت قانون اجرا نمیشه و مشکل اینجاست.

باید بگم قانونی که ضمانت اجرایی نداره به درد لای جرز میخوره

باید بگم سیستم اداری کشور ما  ضعف قانون های نظارتی ما باعث شده که فساد کردن حتی در صورت کشف به صرفه تر باشه وقتی جریمه بعضی جرم ها پونصد تا تک تومنیه

باید بگم که تا وقتی که توی یه اداره ای منو هی پاس بدن به این و اون و برای راه افتادن کارم مجبور بشم داد و فریاد کنم ما ضعف داریم

وقتی تو کشوری زندگی میکنم که 80 درصد رشوه هاش برای انجام کار های قانونی ارباب رجوعه باید بگم ضعف قانونی داریم

وقتی نماینده مجلس کشورم میره توی کمیسیون برجام اما هر رو از بر تشخیص نمیده

وقتی نماینده کشورم 4 سال اسه میره اسه میاد بعد یهو مدارک رو میکنه که رای بخره

وقتی نماینده کشورم میره تو مجلس ولی نمیدونه وظیفش چیه یا حتی قانون چیه یا حتی نمیدونه هدف و ارمانهای جریانی که توش حضور داره چیه


باید بگم ضعف قانونی داریم نه قانون مصوب مجلس نه قانون اساسی ما باید تغییر کنه


-جمهوری اسلامی اری  خیر


ادامه دارد....


۱ نظر
mostafa rb

عشق بازی 8

کاملی گر خاک گیرد زر شود      
ناقص ، ار زر برد خاکستر شود
 
چون قبول حق بود آن مرد راست
دست او در کار ها دست خداست

دست ناقص ،دست شیطان است و دیو
ز آنکه اندر دام تکلیف است و ریو

جهل آید پیش او ، دانش شود
جهل شد علمی که در ناقص رود

هرچه گیرد علتی ، علت شود
کفر گیرد کاملی ، ملت شود

ای مری کرده پیاده با سوار
سر نخواهی برد ، اکنون پای دار
۰ نظر
mostafa rb

خوشم اومد

📝تلگرام...

اصلاً همه چیز از این تلگرامِ لعنتی شروع شد
رویمان را به هم باز کرد...
اراده کنی بلاک میشود
اراده کنی از گروه حذفش میکنی
فاجعه تر از همه اش این است که میتوانی حرفی را که زدی ویرایش کنی...
یعنی همه چیزمان روی هواست
یعنی تخته کنید درِ رابطه ها را
سالها کسی را با چنگ و دندان نگه داشتی و با اشاره ی انگشت از همه جا مَحوَت میکند
با یک اشاره،میزند زیرِ تمامِ حرفهایش
ما میمانیم و صفحه ای که هرچه حرف دلمان است و ارسال میکنیم،برمیگردد به خودمان...
مشکلِ من و تو نیست
دارند ما را به سمتِ بی بند و باری هُل میدهند و ما هم انگار نه انگار...کَکِمان هم نمیگزد...
روز به روز هم وابسته ترش میشویم...

#علی_قاضی_نظام

۲ نظر
mostafa rb

پا در کفش نویسندگان

مامورا همش چپ چپ نگاهم میکردن دلم میخواست همشونو جر بدم اعصابم از همشون خورد بود نمیتونن اینجوری منو اینجا حبس کنن حق ندارید منو اینجوری زندانی کنید اگه راست میگی در رو بازکنید تا همتونو به صلابه بکشونم.
سربازجعفر: رحیم این دیوونه چشه چشاش شده کاسه ی خون داره خود خوری میکنه بدبخت
سرباز رحیم:کثافت زنشو انقدر زده که راهی بیمارستان شده وقتی ما رسیدیم رو زنش بود و به قصد کشت میزدش .
سرباز جعفر : رحیم گوشیتو جم کن جناب سرگرد داره میاد زود باش.
با صدای احترام گذاشتن سبازا توجه مرد به درب بازداشتگاه جلب میشه میره طرف در تا جایی که میشه اعتراض کنه
شما به چه حقی منوزندانی کردی زن خودمه ..
سرگرد در رو به شدت باز میکنه ، در محکم به صورت مرد میخوره و اونو در حالی مه دماغش پر خون شده بود پرت میکنه به طرف دیوار سرگرد داخل میشه و اونو تا جایی که میخوره میزنه.
چند سال قبل:
مرد یه مدیر موفق هراه زنش که تازه سه ماهه حاملس توجه خانواده های توی پارک رو جلب میکنه خنده های ریز و بساط پرو پیمونشون نشون از زندگی و موفق و شادشون رو میده
دادگاه:
صدای چکش همه ی سر و صدا ها رو قطع میکند صدایی رسا سکوت رو میشکنه و میگه:رای نهایی دادگاه قصاص با چوبه دار
دو ماه پیش:
فضای سردی خونه رو فرا گرفه و زن و مرد بدون اینکه با هم حرف بزنن از یخچال چیزی برای خوردن بر میدارن هر کدوم به طرفی میرن . زن همراه خوراکی هاش یه مشت قرص و یه لیوان اب هم همراه خودش میبره.
من دیگه بریدم نمی تونم اینظور ادامه بدم  مرد با حالی مستاصل رو به زنش گفت
زن که اینده احتمالی خودش رو میبینه تنهاییشو میبینه جامعه کثیفی رو جلوی چشماش متصور میشه از دست دادن پشتوانش رو میبینه در حالیکه هیچ چیزی برای چنگ زدن نداره سعی داره زندگیشو جمع و جور کنه ناراحتی ها رو کنار بذاره.
بیمارستان 10 ماه قبل:
همسر شما مبتلا به ام اس شده و داره ......در این شرایط....... نمیتونه بچرو نگه داره برای مادر خطرناکه
این تمام حرفایی بود که مرد از زبون دکتر متوجه شد با یه دفترچه تو دستش که نوشته بود ام اس و سری کیج که همینطور دور زمین میچرخید راهی خونه شد شروع کرد دفترچه رو خوندن ولی بازم چیز مهمی دستگیرش نشد شروع کرد توی اینترنت جستجو کردن دکترای زیادی بهش معرفی میشن و با دارو های عجیب و غریبی رو برو میشه حتی صفحه های مربوط به مسائل جنسی رو هم باز میکنه تا شاید بتونه دلیلی پیدا کنه .
از عمل جراحی به بعد کار من شده بود از این داروخانه به اون داروخانه تا شاید بتونم دارو های همسرم رو تهیه کنم حال روز خوبی نداشتیم از لحاظ روانی به خاطر سقط جنین شکسته شده بودیم نمیتونستیم ادامه بدیم دیگه حتی یه جمله کامل هم با هم صحبت نمیکردیم وضعیت خیلی بدی شده بود
اون روز خیلی بد شروع شد همه جور اتفاق بد برام افتاد اعصابم خورد بود ناراحت بودم بعد از ظهر هم با کلی مکافات دارو های زنمو گرفتم وقتی رسیدم بالا سرش خود کشی کرده بود رفتم بالا سرش میخواستم بهوشش بیارم شروع کردم به زدنش یهو از خود بیخود شدم همینطور میزدمشو گریه میکردم ولی کسی حرفمو باور نکرد

۰ نظر
mostafa rb

عشق بازی 7

زندگى جیره ى مختصریست
مثل یک فنجان چاى

که کنارش عشق است
مثل یک حبه قند

زندگى را با عشق
نوش جان باید کرد

#سهراب_سپهرى


بدانکه، نماز زیاده خواندن
 کار پیرزنان است
و روزه فزون داشتن
 صرفه ی نان است
و حج نمودن
 تماشای جهان است.
اما نان دادن
 کار مردان است...

 🔻 خواجه عبدالله انصاری 🔻

۱ نظر
mostafa rb

حال و روزم بد نیست میگذرد روزگار

چند روز پیش یه مشت کاغذ از دل نوشته هام پیدا کردم روزایی که ناراحت بودم و کاغذ رو با نوشته های خامم پر میکردم
حس عجیبی بود تمام اون روز ها به یادم اومد تمام اون حس ها همزمان بهم هجوم اوردن
دل و زدم و به دریا و شروع کردم در مورد خودم نوشتن و اینکه تا حالا چه ابعادی از شخصیت خودمو درک کردم
بعد از اینکه نوشتنم تموم شد یه دور خوندمش

پر از پرش بود انگار یه ادم چند شخصیتی اونو نوشته و هر قسمتش در مورد یه موضوعه

حتی یه جاهایی انگار بخشی از ذهنم میخواسته موضوع رو عوض بکنه

خلاصه نوشته ی جالبی شد ( فقط و فقط از نظر من چون خودم رو توش میبینم)

به اخرش که میرسم یهو تنها میشم یهو تمام شخصیت های ذهنیم منو ترک میکنن خودم میمونم و خودم
نوشتم پایان نداره و در حقیقت با یه پایان مسخره خودم رو گول زدم که تموم شده

انگار با تعنه بهم میگه خب حالا  چی؟

دلم میخواد نوشته هامو قاب بگیرم و یه گوشه ای بذارم که فقط سالی یه بار ببینمشون و دوباره با شخصیت های درونم کلنجار برم
تمام خاطرات تلخ و شیرین دور سرم بچرخه و تو خط اخر حرفی برا گفتن داشته باشم

میخوام بگم گذشته ها هیچوقت نمیگذرن فقط دیدگاهمون به اونا عوض میشه و اینکه امروز یه چیزی دارم که بهم یاد اوری کنه چی گذشته برام یه نعمته

امضا: یه پسر جوون خام که تکلیفش با خودش معلوم نیست تازه هنوز یه دندون شیری داره
۰ نظر
mostafa rb

یه داستان جالب

در ماه رمضان چند جوان ، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم غذا میخورد.

به او گفتند:
ای پیر مرد مگر روزه نیستی؟

پیرمرد گفت:
چرا روزه‌ام،
فقط آب و غذا میخورم...

جوانان خندیدند و گفتند:
واقعا؟

پیرمرد گفت:
بلی،
دروغ نمیگویم،
به کسی بد نگاه نمیکنم،
کسی را مسخره نمیکنم،
با کسی با دشنام سخن نمیگویم،
کسی را آزرده نمیکنم،
چشم به مال کسی ندارم
و...
ولی چون بیماری خاصی دارم
متأسفانه نمیتوانم معده را هم روزه دارش کنم

بعد پیرمرد به جوانان گفت:
آیا شما هم روزه هستید؟

یکی از جوانان در حالی که سرش را
از خجالت پایین انداخته بود،
به آرامی گفت:
خیر، ما فقط غذا نمیخوریم...!!!

۴ نظر
mostafa rb

عشق بازی 6

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم

گر چنانست که روی من مسکین گدا را
به در غیر ببینی ز در خویش برانم

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم



#سعدی

۰ نظر
mostafa rb

ماه رمضان

ساعت یک شب بیدار شدم و بهم گفتن پس فردا ماه رمضونه
یک ساعت شوکه شدم وبعد شروع کردم برنامه درس خوندن تو ماه رمضون رو چیدم دیدم نه باید از همین الان درس بخونم
با اینکه هیچی نفهمیدم ولی به صورت نمادین جزوه رو گذاشتم جلوم و نگاهش کردم

ماه رمضون هم شروع شد و من هنوز هیچی ازش درک نکردم
تو فکر تموم مردمی هستم که زندگی بهشون سخت گرفته
بعد یاد افطاری های پر پیمون خودمون می افتم
حالم بد میشه با اکراه غذا میخورم
از خودم بدم میاد
از بعضی رفتارای مردم کشورم بدم میاد
که چه محدود می اندیشند (البته نه همه)
که چه زود تحت تاثیر دروغ ها قرار میگیریم(البته نه همه)
چه خوب گفت ان سفر کرده به اروپا رفتم به دیار کافران مسلمان و برگشتم به دیار مسلمانان کافر (البته نه همه)

و خیلی چیزای دیگه امیدوارم درست بشه فقط همینو میتونم بگم
۰ نظر
mostafa rb