چرت و پرت های یک روان نا آرام

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

چرت و پرت های یک روان نا آرام

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

جامعه نو

همیشه از مشکلات حرف زدیم ولی هیچ راه حل عملی بیرون ندادیم:
فاز ضفر: مسجد اصفهانی ها رو پیدا کردم که بجا مانده های بچه های فعال توش سنگر گرفتن و سعی میکنن از فکرشون و از تفکراتشون دفاع کنن.
نیروی انسانی مهمترین مسئله و حیاتی ترین مسئله برای شروع یک حرکته که الحمدلله آدمای دست و پا بسته ای نبودن و بیکار ننشسته بودن.
فازیک : باید فکر ها رو پیدا کرد باید ایده ساز ها رو از توی این جمع پیدا کرد ، باید عملگرا ها را پیدا کرد ، باید خوش بیان ها رو پیدا کرد .
این دسته بندی ساده میتونه خیلی مسائل رو جلو بندازه و تقسیم کار ها رو راحت بکنه بعداز اون حد توانایی ها مشخص بشه.
فاز دو : ساختار فکری و ساختار عملی باید ایجاد بشه تا بتونه از افراد درتوانایی هاشون به حد مورد نیاز استفاده کنه.
هسته مرکزی که شامل همون افراد خوش فکر و ایده سازه میشه که این مسئولیت رو به عهده دارند .
برای مثال پنج نفر جمع میشن میگن ما پنج نفریم توانایی مالی ما پنج نفر پنجاه هزار تومنه توانایی عملی ما به اندازه پنج نفر نیروی انسانیه بهترین کاری که میتونیم بکنیم اینه که یه کاتالوگ آموزشی چاپ کنیم دو جعبه شیرینی بخریم یه میز ورداریم ببریم یه جای خوب ، روی ذهن مردم تاثیر بذاریم و شیرینی بدیم ، در وحله اول ملت فقط شیرینی رو میبینن فردا میان میگن برای چی شیرینی دادن بعد یاد کاتالوگ آموزشی می افتند این کاتالوگ باید بارها و بارها نمایش داده بشه و در برنامه های دیگه هم شرکت داده بشه تا تاثیر خودش رو بصورت عمیق بذاره پس طرح کاتالوگ ها باید بدون تاریخ باشه و ماندگار نگهداری از اون هم مهم تا هیزینه ها افزایش پیدا نکنه.
فاز سه: وقتی هسته مرکزیشروع به فعالیت بکنه افراد جدیدی به گروه اضافه میشن که هرکدوم فکر و عقیده خاص خودش رو داره و هدف خودش رو دنبال میکنه در این مرحله اهداف اولیه گروه آرمانها و عقاید شکل گیری گروه بصورت رهبری و فرماندهی بروز پیدا میکنه پس از باید این موضوعات بررسی و انتخاب بشن تا بعد از گسترش دچار تفرقه و اختلاف نظر نشوند.
درست مثل جامعه ای که ما سی و خورده ای سال پیش تشکیل دادیم تفکرات اولیه زیبا و فراموش نشدنی بودند بعد دچار روزمرگی شدیم و عقایدمون یواش یواش تغییر کرد و اسمشو گذاشتیم واقع بینی و آزاد اندیشی.
پس یه اساس نامه لازم داریم که شامل اهداف ، آرمانها ، شیوه عمل و ... است.
هدف اصلی مصلما فرهنگه ولی فرهنگ بدون عمل هیچه.
معضل مهمی که جامعه درگیرشه بیکاریه پس اگر گروه به پاسخ گویی این معضل دست پیدا کنه بهترین عملکردش رو بدست میاره.
در کل حل کردن دغدغه های مهم بسیار در مردم تاثیر گذاره ولی باید در نظر گرفت مه جو زده عمل نکنیم مثلا همه درگیر یک پروژه ایم که به نتیجه برسه پنجاه درصد رو جلو رفتیم بعد جو جامعه میره به سمت یک موضوع دیگه اینجا باید روی کار خودمون پیش بریم و جو زده عمل نکنیم .
فاز چهارم : ساختار ، چهارچوب ، شیوه عمل ؛ سی و خورده ای سل پیش با تفکرات و آرمانهای خاص و چهارچوب معینساختاری رو تشکیل دادیم که جامعه ی الانمون رو تحویل داده، این ساختار به گونه ای تدوین شد تا بتونه خودش رو عیب یابی کنه و مشکلات رو رد بکنه منتهی با بهانه های مختلف از جمله تحریم و جنگ و غیره از زیر این عیب یابی ها شانه خالی کردند ساختار کلی جامعه یک الگوی برای ما تا بتونیم ساختار گروه خودمون رو تشکیل بدیم منتهی نباید ازش کپی برداری کنیم ساختار سیاسی ما فساد آوره چرا که لابی گری و جو رسانه ای اولویت داره در حالیکه مصلحت و عملکرد علمی باید اولویت داشته باشه نظارت ها ضعیف و قوانین بازدارنده ضعیف تر ساختار اداری فساد آور و بروکراسی اداری بسیار پیچیده طولانی و انرژی بره ساعات کار مفید میانگین کمی داره این درحالیه که برخی افراد تمام وقت درگیر ارباب رجوع بوده و برخی بیکارند این به معنی مدیریت ضعیف در سطح ریز و کلان جامعه است .
نکات بالا برخی از مشکلات این سیستمه مشکلات کلان و بزرگتری هم هست که اصولا قوه مجره مقننه و قضاییه باید اون رو رفع میکردند ولی نکردند.
ما تلاش داریم تا جامعه ای کوچک درون جامعه ای بزرگ بنا کنیم که سیستم بهینه تری دارد و مشکلات سیستم بزرگ تر را یدک نمیکشد.
فاز پنجم: ساختار ، تفکر و آرمان یا هدف مشخص شده مرحله اصلی شروع میشه در این مرحله باید برنامه ریزی های دقیق همراه با هزینه ها پیامد ها و انتظارات برنامه ها تبیین بشه ، برنامه ها باید بگونه ای باشد تا از همه توان استفاده بشه مسایل مالی در اون در نظر گرفته باشه و نضارت هایی برای جلو گیری از فساد برقرار باشه ، بحث نظارت از مهمترین مقوله های جامعه ماست همه ارکان گروه باید نظارت بشن و این عمل باید از ابتدای شروع کار شکل بگیره تا نهادینه بشه .
حال یک قدم به جلو برمیداریم به مدارس میرویم در خیابان ها در سالن ها برنامه های فرهنگی ایجاد میکنیم در شادی ها همانقدر فعال عمل میکنیم که در عزاداری ها فعال عمل میکنیم اگر فردی منکری را انجام داد ما نهی را بصورت عالمانه انجام میدهیم و امر به معروف را در نهایت احترام به جامعه ابراز میکنیم .
مدارس میتواند مهمتریم قسمت کار باشد نیرویی به مراتب قوی تر از همه ی جامعه فکر نو اندیشه نو نگاه نو و عملکرد نو پس نقشی توام در بازسازی یک جامعه دارند برای آنها برنامه ریزی کنیم اکثرا تفریح مناسبی ندارند برای آنها تفریح ایجاد کنیم اکثرا در درس ها کمک ندارند کمک آنها باشیم . اکثرا برنامه ای برای آینده خود ندارند با توجه به توانایی و نیاز جامعه در آینده راهنمای آنها باشیم.
در نهایت این که وقتی ما پاسخی برای یک مشکل ارایه کنیم افراد دیگر به نزد ما میآیند اینگهنه میتوان مشکل بعدی را حل کرد و به جلو رفت.
موفق و پیروز باشید.
پ.ن. هنوز کمی خامه و ادبیات محاوره قاتیشه
  • mad minde

هنوز هم هست آدمی که حوصله و وقت و بیکاری داره بشینه وبلاگ نگاه کنه بخونه خبر بدین

  • mad minde

آلزایمر

افکار زیادی تو ذهنم میچرخه و میره بعضا فراموش میشه و حسرتش رو میخورم که خدایا میخواستم چیکار کنم

شیش سال پیش تصمیم گرفتم که ایده هامو بنویسم شروع طوفانی بود ولی همونقدر که سنم بالا میرفت و مشغله ها بیشتر میشد (بیشتر درسای دانشگاه) تفکرات خیال پردازی هام کمتر شد در این حد که الان فقط به فکر ساختن یه باتری لیتیمی هستم (لیتیم میخوام ) ذهنم کند شده دچار روزمرگی شدم چند وقت پیش تو یه مطلبی گفتم بیشتر میخوام از ذهنم استفاده کنم همین که غلط دیکته هام کمتر شده خدا رو شکر.


  • mad minde

بعد از تموم شدن دانشگاه و مکافات و عمل داشتم خانواده رو آماده میکردم که میخوام برم سربازی اما با مقاومت سر سختانه ای مواجه شدم به صورتیکه الان تقریبا نصف کتابام رو خوندم و جهاد فی صبیل الکنکور مجددا تکرار میشه اینبار اما حجم کم و مطالب سنگین تره خلاصه تعداد آدمایی که باهاشون در ارتباط بودم روز به روز کمتر و کمتر شد تا اونجایی که رفیق جینگم هم پر یه خانمی شد گل بود به سبزه نیز آراسته شد من موندمو خانواده گلم 

من که از همون اول میدونستم که شبکه های اجتماعی اصولا برای من ساخته نشدن با اینحال همیشه تلاشم رو میکردم و میکنم ارتباطاتم رو افزایش بدم اما چه کنم اینها همشون تابع جو هستند حال خودمم یکیشون .

شلوغ که شد به سان لاکپشتی یه ور رو نگاه کردم دیدم خبری نیست اونور رو نگاه کردم دیدم خبری نیست همیشه خبرا اون سمت دیگه من اتفاق افتادن.

هرکی هم هرچی دلش میخواد میگه ما که از کل فقط جزیی میبینیم حالا هرچقدر دوست داری جزییات بده بیرون

برگردیم یر موضوع اول که یک ادم منزوی الزاما تنها نیست مثل خودم فقط ادمای اطرافش رو نمیبینه حداقل ۴_۵ نفر آدم هیت که میتونی باهاشون حرف بزنی پس به سان لاکپشتی اروم سرتو ببر اینو بعد سرتو ببر اونور یکی رو پیدا میکنی که جو زده نیست و آروم راه خودشو میره و تفکرات و اعتقادات خودشو ارتقا میده خودشو اصلاح میکنه اشتباهاتشو قبول میکنه ولی سرخورده نمیشه بشین دو کلوم باهاش درد و دل کن سبک بشی برای اونم یه دو خط تجربه بسازی .

ببینیم این نسخه رو خودم جواب میده؟؟؟

  • mad minde

سلام

چند وقت بود به خاطر ترم آخری بودن حسابی سرم خلوت بود و بیبکار بودم درسام کم و آسون و بی دغدغه بودن

یه روز دوستم گفت که مهندسی که تو دفترشون کار میکنه دنبال یه دستیار میگرده میتونی

از خدا خواسته گفتم آره در حالی که نمیدونستم دارم چیکار میکنم با خودم

حالا بعد از گذروندن یه سری تجربیات سنگین و طاقت فرسا از کار و البته حقوق اندک دستیاری

فکر میکنم که اگر میدونستم و زمان برمیگشت دوباره این کار رو قبول میکردم

یه سری اشتباهات کردم که توبیخ هم شدم و باعث یه سری دعوا ها شدم

درآمد دشتن لذت بخش و پس انداز کردن لذت بخش تر 

همش نگران بودم که اطلاعات کم من از کار باعث مشکلاتی بشه (که البته شد)

ولی  در کل رضایت بخش بود

حالا فقط یه معضل میمونه اونم سربازیه که باعث میشه من از محیط کار دور بشم و شاید دیگه همچین فرصتی پیدا نکنم

همین حقوق اندک رو هم از دست بدم

یه راه حل دارم اونم اینه که ارشد قبول شم و مشکل اینه که کار مانعدرس خوندنم میشه

دارم به یه بازی دو سر باخت وارد میشم

که یکی از دلایل باختم سربازیه

  • mad minde
سلام
امروز برگشتم
برای خودم نه کسی دیگه
کنجکاوی خودم که قراره به کجا برسه
نشستم تمام مطالب قبلیمو خوندم
باید سر فرصت دل نوشته های روی کاغذمو بیارم اینجا خیلی خوبه
حس میکنم پیشرفت کردم از لحاظ فکری و عقلی
شاید زیاد نباشه ولی هست
مهمه که پیشرفت کنی درجا نزنی





من از روئیدن خار بر سر دیوار دانستم

که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشینی ها

 

من از افتادن سوسن به روی خاک دانستم

که کس ناکس نمی گردد ازاین افتان و خیزان ها

 
#صائب

  • mad minde

نیاز به ارتباط

نیاز به ارتباط داشتن یکی از اون چیزاییه که مانع میشه برای مدت زیادی تو خودم باشم

داشتم به اون پیرمردی که تو کوهستان یه کلبه داره و برای شبش هیزم میشکنه فکر میکردم

(عجب مخیله ای دارم تو دمای 50-60 درجه ای )

خلاصه دفتر تلفن رو زیر و رو کردم ببینم از کی شروع کنم دیدم الام همه تو مسافرتن یا تازه از مسافرت اومدن خستن

نهایت امر به ایین نتیجه رسیدم که بهتره به اغوش دنیای مجازی برگردم

یه سوال چجوری میشه این نیاز به ارتباط رو کم کرد اذیت نشد ؟؟

  • mad minde

یه جماعتی رو دیوونه کردم با این اهنگ انقدر خوندم انقدر تکرار کردم که حالا از زبون خودم افتاده بقیه ول نمیکنن

دقت کنید برای اینگونه کرم ریختن ها باید وقتی هیچکس هیچ انتظاری نداره عمل کنید اینطوری بهتر تو ذهن مردم کاشته میشه


یه مقدار بهش فکر کردم

وقتی میشه یه اهنگ به این سادگی رو خیلی راحت تو ذهن یه ادم کاشت چرا نشه یه تفکر رو کاشت

دیگه لازم نیست مثل فیلم اینسپشن خطر کنیم و به اعماق ذهن طرف بریم

مراقب رسانه ها باشید چه اینطرفی چه اونطرفی

چون هر چقدر هم یه رسانه رو قبول نداشته باشی وقتی پای حرفاش میشینی یه دونه رو توی ذهنت میکاره و این دونه به رور زمان رشد میکنه و تفکرات ایندتو میسازه

هم رسانه های اینطرفی و هم اونور ابی حسابی دارن از این مسئله اسفداه میکنن پس مواظب خودتون باشید

  • mad minde

جنتی

جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن                                آن که آموخت مرا همچو شرر خندیدن

گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم                 عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

بی جگر داد مرا شه دل چون خورشیدی                      تا نمایم همه را بی ز جگر خندیدن

بصدف مانم، خندم چو مرا در شکنند                           کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن

یک شب آمد به اتاق من و آموخت مرا                         جان هر صبح و سحر همچو سحر خندیدن

بقیشم قشنگه من دیگه جون تایپ کردن ندارم غزل 1989 دیوان شمس

فقط چون یه داستانی داشتیم سر چجور خوندن جنتی گذاشتمش

  • mad minde

سیاسی

یکی از مسائلی که همیشه ازش فرار میکنم اینه که بین خودم و کسانی که تفکر متفاوتی دارند دیوار بکشم چون فکر میکنم شاید روزی بیاد و متوجه بشم که اشتباه کردم پس تلاشم رو میکنم که این دیوار کشیده نشه تا راحت تر و صریح تر متجه اشتباهاتم بشم پس نظراتم رو اینجا مینویسم و از موافقین و مخالفین میخوام که اظهار نظر کنن تا شاید اگر اشتباه میکنم متوجه اشتباهم بشم.


-پدران و مادران ما انقلاب کردن و دلیل قانع کننده ای براش داشتند همونطور که کلی گروه و گروهک اقدامات ضد سلطنتی میکردند.


-هیچکدوم از اون گروه ها و گروهک ها حتی با وجود ابعاد بزرگشون (مجاهدین خلق) نتونستند حکومت شاهنشاهی رو کنار بزنن و این اسلام و علی الخصوص امام خمینی بود که مردم همراهیش کردن و انقلاب انتفاق افتاد.


-امام خمینی اسان بسیار باهوشی بود میشه گفت کارهایی که کرده واقعا فوق العاده بودند از جمله ایجاد مقدمه انقلاب و اقدامات بعد از انقلاب که اگر با کشور های دیگه مقایسه بکنیم متوجه میشیم که انقلاب کشور ما یه سر و گردن از انقلاب های دیگه بالا تره.


-ایجاد سازان های انقلابی من رو یاد سقوط تزار ها و بنیان نهادن حزب کمونیست در سوریه میندازه که چه سازندگی ها کردن در اون زمان توی ایران هم این سازمان ها در اوایل انقلاب روستا ها ر که در حال نابودی بودند رو نجات دادند و شروع به سازندی کردند نباید ازشون توقع مهندسین امریکاییو فرانسوی رو داشت البته فقط اون زمان.


-اعدام هایی صورت گرفت کسی نمیتونه منکر این اتفاق باشه اما بیاید انقلاب های دیگر رو نگاه کنیم فرانسه روسیه امریکا افریقا همه این انقلاب ها با اعدام همراه بودند پس مردم برای چی انقلاب کرده بودند یه حقی خورده شده بود و دنبال حقشون بودند و مسلما قتل های بیشماری از سوی طرف مقابل رخ داد.

دوستانی دارم که معتقدند بعضی از این اعدام ها ناروا بوده و ناحق من حرفی برای گفتن و جوابی برای دادن ندارم فقط میتونم بگم که مسئولیتش با انقلاب و شخص امام خمینی بوده الان باید چکار بکنیم؟ کما اینکه اگر انقلاب دیگه ای رخ بده اعدام نمیکنند؟


-فساد  ،  فساد از ابتدا شروع شد از اعتمادی که افراد به هم داشتند باید قبول کنیم که در ابتدا ما قانونی برای کشورمون نداشتیم و با سلام و صلوات همه چیز را میچرخاندیم سپس با کپی پیست و بومی کردن قوانین کشور هاییچون فرانسه برای خودمون قانون درست کردیم و مشکل پایه ای کشورمون از همونجا شروع شد.


- یه چند سالی تو هر بحثی شرکت میکردم میگفتم که قانون اساسی ما مشکل داره بعد میگفتند نه قانون مشکل نداره در حقیقت قانون اجرا نمیشه و مشکل اینجاست.

باید بگم قانونی که ضمانت اجرایی نداره به درد لای جرز میخوره

باید بگم سیستم اداری کشور ما  ضعف قانون های نظارتی ما باعث شده که فساد کردن حتی در صورت کشف به صرفه تر باشه وقتی جریمه بعضی جرم ها پونصد تا تک تومنیه

باید بگم که تا وقتی که توی یه اداره ای منو هی پاس بدن به این و اون و برای راه افتادن کارم مجبور بشم داد و فریاد کنم ما ضعف داریم

وقتی تو کشوری زندگی میکنم که 80 درصد رشوه هاش برای انجام کار های قانونی ارباب رجوعه باید بگم ضعف قانونی داریم

وقتی نماینده مجلس کشورم میره توی کمیسیون برجام اما هر رو از بر تشخیص نمیده

وقتی نماینده کشورم 4 سال اسه میره اسه میاد بعد یهو مدارک رو میکنه که رای بخره

وقتی نماینده کشورم میره تو مجلس ولی نمیدونه وظیفش چیه یا حتی قانون چیه یا حتی نمیدونه هدف و ارمانهای جریانی که توش حضور داره چیه


باید بگم ضعف قانونی داریم نه قانون مصوب مجلس نه قانون اساسی ما باید تغییر کنه


-جمهوری اسلامی اری  خیر


ادامه دارد....


  • mad minde