چرت و پرت های یک روان نا آرام

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

عشق بازی

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ویرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست
آن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارد

دل خانه عشقست خدا را به که گویم
کارایشی از عشق کس این خانه ندارد

گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی
گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد

در انجمن عقل فروشان ننهم پای
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد

تا چند کنی قصه اسکندر و دارا
ده روزه عمر این همه افسانه ندارد

#حسین_پژمان_بختیاری

۰ نظر
mostafa rb

تنهایی

من وقتی احساس تنهایی کردم که دیگه نتونستم با کسی درد و دل کنم خیلی سخته باور کنید خیلی سخته

فقط دو نفر هستن که من تونستم به هر کدوم قسمتی از نیم از درد دل هامو بگم و میدونید سخت ترین چیزش چی بود این که اون دو نفر از اعضای خانوادم نبودن.

چرا بعضی ها فکر میکنن بهت نزدیکن در حالی که رفتارشون خلاف اینو نشون میده.باید قبول کنم که من زیاد تنهایی نکشیدم زندگی نرمال حالا شاید افسردگی ناشی از بالا پایین شدن هورمون

ولی در کل راضیم

تنهایی که طولانی میشه معیار دوست داشتن آدما هم عوض میشه
یهو میبینی اون آدم گلدون شمعدونی گوشه اتاقشو با کل دنیا هم عوض نمیکنه

پ.ن.هنوز نوشتن روی کاغذ رو ترجیح میدم حداقلش اینه که چیزی رو پاک نمیکنم

۰ نظر
mostafa rb

عشق

من عاشق نشدم

تا حالا هم فقط یه عاشق دیدم البته به ذعم خودش

شهید بهشتی میگه عاشق شوید

به نظرم عشق باید خیلی قشنگ باشه دلم میخواست تجربش کنم

فکر میکردم با قرار گرفتن تو یه جمع مختلط (دانشگاه)شاید دچارش بشم ولی کلاس دخترای دانشگاه خیلی بالا تر از منه (به تخم مرغ های مهران مدیری)برام مهم نبود چون برنامه زندگیمو ریختم فقط این برنامه شناوره یه احتمال بود که اتفاق نیافتاد (تو دبیرستان درس احتمالات فقط من با معلم حرف میزدم در مورد احتمالات)

گفتم احتمالات یاد یه خاطره افتادم

خلاصه عشق تو برنامه من باید ایجاد بشه شده به زور

پ.ن.قرار نیست همه چیو بنویسم.

 عاشق اگر میشوید...
عاشق رفتار آدم ها نشوید...

آدم ها گاهی حالشان خوب است ...
گاهی بد رفتارشان متاثر از حالشان است ...

عاشق افکارشان شوید  افکار حتی در بدترین حال آدم ها هم تغیر نمیکنند

۱ نظر
mostafa rb

امروز

امروز دانشگاه میرم مثل حدود چهار میلیون نفر دیگه درس میخونم و خوشحالم ولی بعضی اوقات که همه جا ساکت میشه خودم میمونم و خودم فکر میکنم اونموقع دیگه خوشحال نیستم فکر میکنم با شلوغی سر خودمو گرم میکنم تا ناراحت نباشم ولی ارامشی که سکوت داره می ارزه به خوشی که تو شلوغی هست خصوصا وقتی دلنوشته هامو روی کاغذ میارم خیلی راحت میشم و ارامش خاصی که یه بار با گریه کردن حس کردم بهم دست میده.

دوستانی دارم و دوست نماهایی دارم مثل همه ادم ها

دوستانی دارم که فکر میکنن خیلی باهام صمیمی هستن ولی در واقع نیستن

دوست دارم ادم رکی باشم

از بحث کردن لذت میبرم ادم لجبازی هستم

امروز من اینه که دارم مقدمه زندگیمو فراهم میکنم

ولی خب سخت در اشتباهم بذارید یه داستان رو کپی پیست کنم بهتره:

شخصی برای اولین بار یک کلم دید.
اولین برگش را کند، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر و...
با خودش گفت : حتما یک چیز مهمیه که اینجوری کادوپیچش کردن...!
اما وقتی به تهش رسید وبرگها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگها پنهان نشده، بلکه کلم مجموعه‌ای از این برگهاست...
داستان زندگی هم مثل همین کلم هست!
ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم وفکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده، درحالیکه همین روزها آن چیزیست که باید دریابیم و درکش کنیم...
و چقدر دیر می فهمیم که بیشتر غصه‌هایی که خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی، فقط دور ریختنی بود...!
زندگی، همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم.همین روزها . حتی همین امروز !!!!

۰ نظر
mostafa rb

سلام

سلام

هدف:تخلیه فشار روانی

قبلا با روی کاغذ اوردن مطالبم این کار رو کردم ولی اینبار خواستم اینکار رو روی وب انجام بدم

 

۰ نظر
mostafa rb