چرت و پرت های یک روان نا آرام

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

چرت و پرت های یک روان نا آرام

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

نابینا

دیروز فرد نابینایی رو که هر چند وقت یکبار توی کتابخونه میدیدم رو دیدم ،
برای یک لحظه بهش غبطه خوردم که چه چیزهایی رو ندیده ؛ خوشحال بودم که ندیده، واقعا دلم میخواست یک ذهن سفید و بی آلایش و ساده که هیچ منظوری رو متوجه نمیشه داشتم ، در عین حال دوست دارم یک ذهن شلوغ روانپریش رو که ولع دونستن همه چیز رو داره بدست بیارم.
وسطش چیه ؟ اون تعادل کجا بدست میاد؟ چطور میشه کنترل کرد؟
  • mad minde

آمار وبلاگ

یکی از پیچیده ترین قسمت های بیان همین آمار وبلاگه توی یه قسمت بازدید کنندگانم رو دو نفر اعلام میکنه و توی قسمت دیگه ۲۵ نفر ؟؟؟

کسی از اون دو نفر میدونه چه خبره؟

احتمالا یکیشون خودمم با موبایل

دومی هم خودمم با لپتاب :))))))

پ.ن. الان شد ۳۰ تا 

پسا نوشت : بله از اتاق فرمان اشاره میکنند اون قسمت پیش بینی تا ساعت تغییر نکنه همونطور ثابت میمونه

  • mad minde

ارث

من یه پدر فنی دارم که سعی میکنه با خلاقیت چیزا رو تعمیر کنه یا پروژه های خونگیش رو به انجام برسونه معمولا من رو هم بعنوان دستیارش به خدمت میگرفت اوایل فقط برای اطاعت ازش درگیر میشدم بعدا شد تفریحم یعنی منتظر بودم که کاری رو شروع کنه تا منم درگیرش بشم بعد از اون خودم شدم یکی شبیه پدرم  اولش نمیدونستم چه اتفاقی افتاده ولی بعدا فهمیدم خلاقیت توی انجام یه پروژه رو بهم یاد داده زمانی که برای انجام کار آموزی رفتم سر یه ساختمون بدون اینکه تجربه خاصی داشته باشم میتونستم راه حل بدم بیرون و اونجا بود که جرقه رو حس کردم که از کجا به کجا رسیدم واقعا ارثی که برام گذاشت رو با ارزش میدونم و ازش سپاسگذارم

بعدها با یکی آشنا شدم و متوجه شدم پدرش مدیریت رو براش ارث گذاشته!!

من که گیجم شما یه چیزی بگید

  • mad minde
بسه غر زدن های متوالی از این و آن باید لحظه ای آرامش خرید و قلوپ و قلوپ بدون نگرانی از تمام شدنش تا ته یه ضرب سر کشید و در انتها یک آروق به نشانه پیروزی بر نامتناهی های دنیای متناهی زد گفت زکی
  • mad minde

آلزایمر۲

اومدم یه چیزی بنویسم که پروفایلمو باز کردم و مطالب دبگه رو خوندم تا زبونه مطلب جدید رو باز کردم به خودم گفتم چی میخواستم بنویسم که انقدر به خودم سخت گرفتم که بیام اینجا فقط یه حس خوب باقی موند از خوندن یه متن خوب خودم میدونم که وبلاگ نویس خوبی نیستم اما این حس خوب رو اگه کتابای سعدی رو هم میخوندم بهم دست نمیداد .

خلاصه دوستان انقدر خوب مینویسند که حس کودن ادبی بهم دست داده منتهی الیه بیخیالی و اعتماد به سقفم کار خودشو میکنه و میگه یارو تو که بازدید نداری بزن زنگو

  • mad minde

لحظه لحظه میگذره و خودتو درگیر این کار و اون کار میکنی که لحظه ای فکر و خیال درگیرت نکنه که شاید افکار سنگین و پیر کننده ای از ذهنت بگذره آرامش روانی با سرکوب احساسات از اون حماقت هاییه که نسل آدمی از بدو وجودش با خودش حمل کرده و باعث صدمات جبران ناپذیری شده .

زندگیتو برنامه ریزی میکنی که این کار رو بکنی یا اون کار رو بکنی جالبی این زندگی اینه که هیجوقت اون جیزی که تو میخوای نمیشه .

باید شناور شد توی این زندگی میتونی یه کشتی باشی که موج ها رو میشکافه و میره جلو یا اینکه یه قایق نجات بادی باشی که با هر موج به اینسو و آنسو میره یا حتی غرق بشی توش.

اما زندگی خیلی پیچیده تر از این حرفاس یه مدت میشی اون کشتی غول آسا که هیچ موجی بهش کارساز نیست یه مدت هم میری قعر اقیانوس.

بستگی داره به خودت که تو لحظات مختلف زندگیت چه استراتژی ای رو انتخاب مبکنی .

این دنیای عجیب عجیب تر هم میشه وقتی که هر کسی که به یه پدیده نگاه میکنه یه چیز متفاوت میبینه به تعبیری هرکسی دنیا رو از چشم خودش میبینه میشه هم اینطور گفت که دیگران بازیگر دنیای ما هستن که رفتار هاشون به ما جهت میده و ما مرکز دنیاییم حالا هر کسی یه همچین تصوری داشته باشه میشه بینهایت دنیا بینهایت دید و بینهایت نه صبر کن ما آدما کوچیکتر و محدود تر از این حرفاییم.....

جرعه ای آرامش جرعه ای تفکر عشق

یک ورق آسایش یک خط کتاب

زندگی را باید کرد

نه که بر عکس شود جمله ی بالا

به سبک جناب سپهری

  • mad minde

در مرحله اول که یک موج شکل گرفت تا این موج به یک جریان تبدیل شود باید از روحیه جمع گرایی استفاده کرد بدین معنی که افراد تمام تلاششان را برای یک هدف بکار میبرند حتی اگر عایدی خودشان کم و حتی ضرر باشد لکن یک جامعه نمیتواند همیشه بر این رویه باقی بماند چرا که این حالت جمع گرایی باعث سوخت خلاقیت افراد جامعه میشود و حتی فساد آور است .

در یک مرحله پس از شکل گیری کلی جامعه وارد مرحله ای جدید میشویم که در آن سلسله مراتب تعریف شده و مراحلی برای رشد افراد تبیین میگردد اینچنین افراد تلاش میکنند تا رشد پیدا کنند و در این حین جامعه آنها نیز رشد پیدا میکند .

حال پرسشی اتفاق می افتد اینکه کجا دست نگه داریم واضح است که فرد گرایی مطلقهم فساد آور است رییسی که مانع پیشرفت کارمندان خودش میشود.

باید تعادلی شکل بگیرد از فرد گرایی و جمع گرایی و البته در این بین به طور مرتب بررسی هایی از کل سیستم و عملکرد آن تا مدیریت را بهبود بخشید.

نظارت از جمله مهمترین مقوله هایی است که میتواند این تعادل را شکل بدهد .

  • mad minde

ساختار عملی

ساختار عملی گره خورده با ساختار فرهنگیه که بهتر هم هست که این مقوله با هم اجرا بشه یعنی فرهنگ عملی و عمل فرهنگی.

ساختار عملی باید رویه ای را پیش بگیرد که ساختار علمی برای آن تبیین کرده ولی لزوما همیشه چیزی که روی کاغذ می آید عملی نمیشود پس بهتر است یک کارشناس از واحد علمی در کنار واحد عملی حضور داشته باشد تا اگر واحد عملی نیاز به تغییر در جزییات را داشت با مشورت از آن کمک گرفته و عمل کند ، رفتار و برخورد واحد عملی در همه زمینه ها تاثیر گذار و مهم بوده اینجاست که فرهنگ وارد میشود مقوله فرهنگ سازی نه با زور بلکه با تبلیغات عملی میگردد زمانی که رفتار ما در جامعه دیده شود این رفتار خود یک تبلیغ و مثال برای جامعه است و باید مورد توجه قرار گیرد .

پس آموزش های فرهنگی از قبل باید در این ساختار مور اهمیت قرار بگیرد کما اینکه بخشی از عملکرد های این واحد مربوط به جشن ها و کمپین های خیابانی میباشد و فرهنگ عملکرد اصلی آنهاست .

وظیفه مهم این ساختار در عین دنبال کردن رویه ساختار علمی پیدا کردن راهکار های بهتر و بهینه تر است تا هزینه ها کاهش یابد و کیفیت افزایش لیکن باید حد بهینه کیفیت و هزینه پیدا شود و رفتار های خلاقانه تشویق گردد.

این واحد باید قادر باشد با عملکرد خود افراد و جامعه را جلب به کار ها و عملکرد های خود کند و همچنین عملکرد های خود را تبلیغ نماید .


  • mad minde

ساختار علمی

خب همه مسایل باید بصورت علمی مورد بازبینی قرار بگیرند و مشکلات اونها رفع بشه باید آینده نگری کرد که چه پیامد هایی رو به بار میاره .

همیشه تو این مسئله راننده تکسی ها ر مورد نقد قرار میدن و جوک میسازن ولی تو این مرحله کیمیایی با ارزش تر از اونا نیست اونها بارها و بارها یک مسئله رو مورد بررسی قرار دادن راه حل دادن و بعد از یک مدت اون راه حل خودشون رو تصحیح کردن چون مشکل هنوز پا برجا بوده همچنان این الگوریتم رو پیش بردن تا به نتیجه مطلوب رسیده از این افراد باید الگو گرفت با این تفاوت که اگر راه حلی میدیم باید عمل هم بکنیم.

مورد دیگه ای که باید مد نظر قرار داد اینه که ما آدمیم و ممکن الاشتباهیم پس اولا نباید تو این الگوریم گیر بکنیم چون هزاران راه از نقطه یک به نقطه دو وجود داره باید در حد بهینه الگوریتم رو پیش برد سپس اجرا کرد خطا ها و اشتباهات آتی میتونه راه حل های جدیدی ارایه کنه در آینده کما اینکه همیشه بهترین راه موثر ترین نیست با توجه به هزینه ها.

در حل مسایل باید خلاق بود خلاقیت باعث کاهش مصرف ارژی و پول میشه مسلما بهتره خلاق باشیم ادم های خلاق باید شناسایی و جذب بشن.

پس هسته علمی شامل جذب افراد خوش فکر و خلاق شناسایی مشکلان تبیین الگوریتم حل مسایل و راهکار آن و ارایه اولویت های اجرایی تعیین قدرت عملکرد اجرایی ، شناسایی منابع مالی و بهینه کردن آنها را شامل میشود .

تعیین شاخه ها و زیر شاخه ها هرگاه مشکلی درهر قسمت پیش بیاید از جمله طولانی شدن پروسه یا هزینه بر شدن یک پروسه یا استفاده نشدن از تمام ظرفیت های اجرایی باید بازنگری در این ساختار ها کرده و بهینه ترین راه را ارایه دهد .مسایل کوچک نیز موثر میباشند.

توجه شود که مشکلات کوچک و بزرگ در ابتدا باید توسط همان ساختار و زیر شاخه مورد بررسی قرار گیرد و در صورت بدست نیامدن نتیجه مطلوب به ساختار علمی ارجاع داده شود.

امید است کارهایمان را ب عقل جلو ببریم تا مشکلات کمتر و نتایج مفید تر باشد

  • mad minde

هدف

هدف ایجاد جامعه آرمانی اسلامیه جاییکه واقعا بر اساس مبانی اسلامی شکل بگیره جایی که ساختمان هاش اصولی باشن و برای خلق خدا ساخته شده باشن نه برای پول و منفعت جایی که بانک توش ربا و گناه اتفاق نیافته جایی که مردم برا خودشون برنامه داشته باشن جایی که کسی که بره مدرسه بگه خب جامعه من ین و این و این رو لازم داره من به این علاقه دارم برم سراغ این یا اینکه در آینده این موضوع اشباع میشه پس برم سراغ اون جامعه ای که از لحاظ اقتصادی بتونی برنامه ریزی کنی ، اقتصادی داشته باشه که دزدی و کم فروشی و گران فروشی نکنه به محیط اطرافش صدمه نزنه برای جون مردم ارزش قایل باشه کار های اداری اون بهینه شده باشن .

این موضوعات بلکه بیشتر از اینها همه در احادیث روایات و قرآن مورد بحث قرار گرفتن و صحبت شده اینها رو جمع مییکنیم با زمان حال مقایسه میکنمیم و راه حلی عقلانی برای اونها پیدا میکنیم.

  • mad minde