چرت و پرت های یک روان نا آرام

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

دلم یکهو انقلاب خواست

یاد فیلم مارمولک افتادم

راه های رسیدن به خدا به اندازه تعداد آدماست

گاهی ملا ها و آخوند ها و روحانی ها باید از منبرشون بیان پایین ببینن تو جامعه چه خبره یکم اون نگاه تکبر آمیزشونو بذارن کنار و چهار کلوم حرف حساب بزنن(نه اینکه نیست ولی من بیشتر متکبر و اینکه هنوز متوجه نشدن جامعه یکم باسواد تر شدنشونو بیشتر دیدم)

من شخصا با اینکه امام خمینی رو درک نکردم(در زمان حیاتشون نبودم) ولی هنوز که هنوزه تو کف کار ها و انقلاب زیباشم

کاش فقط کاش سیستم اداری و نظارتی رو هم ترمیم میکرد کاری که باید همون اول کار انجام میشد

کاری با کله گنده ها ندارم اون پیر پاتالا همین امروز فرداست که برن گوشه قبرستون

حرفم با لایه های زیرین هرم قدرته

اونا که کم و بیش از خودمونن ولی تحت تاثیر جو قرار گرفتن

یا مدیر یه مرکز مخابرات که چهار تا کارمندشو نمیتونه مدیریت کنه

برای یه کار اداری کوچیک باید کفش آهنی بپوشی و ریق رحمت رو همراهت جابجا کنی که اگه لازم شد همونجا سکته رو بزنی(در مواردی شورت آهنی هم لازم میشه)

هی میگن ریشه سالمه شاخ و برگا فاسدن

خو آخه مرد / زن  حسابی سی و اندی سال گذشته ما هنوز همون دنگ و فنگ های اول انقلابو میکشیم

ببین ما اگه آپلو هم هوا کنیم تا سیستم اصلاح نشه فایده نداره

یه چیزایی هستن که وقتی یادم میوفته تا مغز استخونم میسوزه

مثلا ما حدود 13 - 14 ساله خودروی برقی مقرون به صرفه داریم (که هنوز تو جهان عرضه نشده) بعد ایران خودرو و سایپا مانع از ساختش شدن حتی در کارخونه ثالث شدن

احاطه شدیم بوسیله مافیا های گوناگون

ولی خو اخه آدم حسابی تو چرا ؟

تو چرا پیروی میکنی از این سیستم غلط ؟

تو که ادعای مسلمونیت میشه!

تو چرا؟

دلم یکهو انقلاب خواست


۰ نظر
mostafa rb

تغییر

خدایی دیدید یه جمله رو میخونی لذت بخشه، همشو قبول نداری ولی قشنگه یهویی می بینی همه جا هست

مثلا همین جملات در مورد تغییر .

تو پست نگاه عقیدمو نسبت به دنیا گفتم که هرکسی دنیایی داره ، پس لزوما دیدگاه تو در مورد تغییر کردن فقط به اندازه تجربیاتت محدود میشه.

یادمه پروفسور داریوش فرهود وقتی در مورد ژن و رفتار های افراد صحبت میکرد در هر حال مواظب بود که مسئله ژن به طور کلی به رفتار های آدم بسط داده نشه و عوامل محیطی رو هم دخیل میدونست بدین صورت که میگفت تاثیر داره ولی عوامل محیطی هم تاثیر گذاره.


انسان همیشه در حال تغییر و تحوله ولی لزوما این تغییرات مشهود نیستن


خب همیشه ذهنیتی هست که میگه یک تغییر خوب داریم و یک تغییر بد.

اما ذهنیت دیگری میگه  ادم نادان رو میشه دانا کرد ولی ادم دانا را نمیشه نادان کردن


پس شاید زمانی که به اصطلاح تغییر بدی رخ میده اصلا چیزی وجود نداشته که تغییر بکنه

برای مثال مسلمانی که مرتد میشه اصلا اسلام رو درک نکرده.

یا کسی که به عشقش خیانت میکنه اصلا عاشق نشده.


خودم رو می بینم که گذر زمان چقدر تغییرم داده یه لحظه فکر میکنی که از همون اول همین جوری بودی ولی خاطراتت بهت دهن کجی میکنن و میفهمم چقدر پر رو و لجباز یکدنده و خود خواه بودم ، نه که الان این رفتار ها رو نداشته باشم نه ، ولی حس میکنم عاقل تر شدم

حس خیلی خوبیه خصوصا وقتی یه کتاب خوب می خونم یا توی یه بحث پیروز می شم(به خیال باطلم) این حس عاقل تر شدن بیشتر می شه

من تغییرات نسبتا بزرگی توی زندگیم نداشتم فقط تو مسیری که منو از قبل قرار دادن رشد کردم تا اینکه یهو بدون آمادگی وارد دانشگاه شدم

و داستان من شد اون مسلمونی که مرتد شد .


۰ نظر
mostafa rb

نگاه

به نظر من هر فردی دنیایی برای خودش داره هیچ کسی دنیا رو مثل دیگری نمیبینه پس بیاین به دنیا طوری نگاه کنیم که لذت ببریم

به جای اینکه در اثر پرتو خورشید اخم بکنی و چشماتو ریز کنی، چشماتو ببند صورتت رو در حالت آرامش قرار بده و از گرماش لذت ببر و بدون اون سر دنیا ملت دنبال همچین تابشی تو ساحلا میچرخن در حالی که اینجا مفت مفت در اختیارت گذاشتن

وقتی با یکی بحث می کنی از دیدگاه اون به صورت مسئله نگاه کن اونوقت می بینی که با اطلاعات اون بهترین نتیجه ممکنه رو گرفته و چقدر هم خوب استدلال کرده اونوقت میفهمی که نباید باهاش بحث کنی فقط و فقط باید منابع درست در اختیارش قرار بدی


نگاه آدما بستگی داره به ذهنیت اونا از موضوع اگر از یکی بدت بیاد فرقی نمیکنه چقدر استدلال بکنه که عملکردش درسته تو بازم ازش بدت میاد

اینجاست که یه فکر باز می طلبه من ادمای کمی دیدم که قضاوت نمی کنن و واقعا هم تو کارشون موفق بودن.


امروز سوار یه تاکسى شدم

صد متر جلو تر یه خانمى کنار خیابون ایستاده بود
راننده ى تاکسى بوق زد و خانم رو سوار کرد
چند ثانیه گذشت
راننده تاکسى : چقدر رنگِ رژتون قشنگه
خانم مسافر: ممنون
راننده تاکسى : لباتون رو برجسته کرده
خانم مسافر سایه بون جلوىِ صندلى راننده رو داد پایینُ لباشو رو به آینه غنچه کرد.
خانم مسافر: واقعاً؟؟!
راننده تاکسى خندید با دستِ راست دستِ چپِ خانم مسافر رو گرفتُ نگاه کرد
راننده تاکسى : با رنگِ لاکتون سِت کردین؟! واقعاً که با سلیقه این تبریک میگم
خانم مسافر:واى ممنونم..چه دقتى معلومه که آدمِ خوش ذوقى هستین
تلفنِ همراه من زنگ خورد و اون دو نفر گرمِ حرف زدن بودن..
موقع پیاده شدن راننده ى تاکسى کارتش رو داد به خانم مسافرُ گفت هرجا خواستى برى،اگه ماشین خواستى زنگ بزن به من..
خانم مسافر کارت رو گرفت یه چشمکِ ریزى هم زد و رفت..
اینُ تعریف نکردم  که بخوام بگم خانم مسافر مشکل اخلاقى داشت یا راننده تاکسى...
فقط میخواستم بگم..
تویه این چند دقیقه ممکنه کمتر کسی  از ما به ذهنش رسیده باشه
که راننده ى تاکسى هم یک خانم بود..


ما با تصوراتی که تویه ذهنِ خودمونِ  قضاوت میکنیم....!!

#داستانک    #قضاوت
_________________________________________

۱ نظر
mostafa rb

مرا به خاطر آور-عاقلی که در مسیر دیوانگیست

مرا به خاطر آورید
قطعه ای متفاوت از جامعه آماری ذهنتان
غر زدن هایم را برای خودم نگه میدارم
مرا به خاطر آور
فراموش شده ای در تاریک خانه ذهنتان

چرا مرا جدا کردید؟
سادگیم را نمی پسندید؟
اخلاقم را نمی پسندید؟
از کار هایم بیزار بودید؟
نه
مرا فراموش کنید

دیگر نیازی به شما ندارم
همدمی یافتم بهتر از همه شما

نمی خواهد مرا عوض کند همانطور که هستم مرا می پسندد
دوستش دارم
عاشقش شدم
میخواهم فریاد بزنم خودم را خالی کنم
من دیوانه ای در شهر عاقلان را میپسندم به همه خوشی ها ی معقولتان
شهر را خالی کنید که آفتاب سوزان تیر سیاهتان نکند
چه باک من لذت می برم از سیاهی گرم و گوارا
در تنهایی خود میخندم و فانتزی هایم بی آنکه جامه عمل بپوشند تبدیل به خاطراتم میگردند

کاش روزی برسد که شما هم دنیای وسیع مرا ببینید
ایده آل هایم به ثمر رسیده اند انسانها عاشق هم شده اند پول بی ارزش شده و تلاش برای آیندگان تبدیل به تلاش برای لحظه شده.
ای انسان های غرق در آینده لحظه را دریابید

بدم می آید از آنها که می گویند غورباقه را قورت بده آخر چرا باید کاری را که دوست نداری انجام دهی؟
هدفت کجاست ؟
هدف اینجاست در همین لحظه. در دور دست ها هیچ نیست، هر چه هست اینجاست فقط کافیست یک قدم به جلو بردارید
آینده و گذشته و حال همینجاست در وجود تو.
 
سعی کنید تا ذره ای عقل در وجودم هست این دنیا را ببینید
وگر نه چون سایر دیوانگان که در دنیای خود غرق شده اند مرا مذمت می کنید



گر کسب کمال می کنی، میگذرد
ور فکر محال می کنی، میگذرد

دنیا همه سر به سر خیال است، خیال
هر نوع خیال می کنی، میگذرد

#شاه_طاهر_رکنی

پ.ن.دیگه برام مهم نیست که دانش ادبیاتیم ضعیفه هر چه میخواهد دل تنگت بگو.
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآااااییییی صدای مرا میشنوید

۰ نظر
mostafa rb

به نام حرف دل

یه لحظه به خودم اومدم ،یه ژست روشنفکرانه به خودم گرفتم و گفتم که من اصلا سواد کافی برای نوشتن ندارم .

اما نه اینجا دیگه خودمو محدود نمیکنم بسه دیگه هر چی عقب کشیدن برای این و اون ، اینجا دیگه کم نمیارم .

میخوام خودمو خالی کنم . دیگه نمیخوام تحت تاثیر حرف کسی قرار بگیرم نمیخوام ضبط صوت باشم از این بگیرم به اون بدم .

میخوام خودم باشم .

.

.

.

من چیم؟

حالا من باید چیکار کنم؟

تمام رفتارای من بر اساس اصول و قواعدیه که در بچگی قبولشون کردم و در ادامه عکس العمل به کارهای دیگران.

حالا که میخوام خودم خودم رو انتخاب کنم چی؟

چجوری خودم باشم؟

حرف زدن برام آسونه به قولی کنتور نمیندازه چطور باید عمل کنم؟

اول از همه و از اونجایی که من خوره برنامه ریزیم(حداقل دوست دارم اینطور فکر کنم)باید یه برنامه مدون بریزم.

باید کتابایی که مد نظرمه بخونم با سطح فکری بالاتر تاثیر پذیریم کمتر میشه.

.به چند نفر باید چند تا فحش آبدار بگم بدجوری تو دلم مونده.

تغییر سخته به سختیه تمام پاراگرافایی که پاک میکنم.

بیست سال بعد
بابت کارهایی که نکرده ای
بیشتر افسوس می خوری
تا بابت کارهایی که کرده ای؛
بنابراین
روحیه تسلیم پذیری را کنار بگذار،
از حاشیه امنیت بیرون بیا،
جستجو کن،
بگرد،
آرزو کن
و
کشف کن!

#مارک_تواین

۰ نظر
mostafa rb

گذشته

گذشته تلخی ها و شیرینی های خاص خودشو داره از بعضیاشون فراریم و دنبال بعضی دیگم همیشه خدا غرق در فانتزی هام بودم و به ایده آل هام فکر میکردم .

تصورم از خودم همیشه یه پسر آروم توداره ولی وقتی مستندات رو نگاه میکنم میفهمم که من برونگرای پر جنب و جوشی بودم که خیلیا رو اذیت کرده

آدم وقتی به گذشته فکر میکنه یا سیاه سیاه میبینه یا سفید سفید یا فقط خوشی میبینه یا فقط تلخی

یادش نمیاد که اول روز با هزار مکافات بیدار شده یا تمام روز تو سر و کله اینو و اون زده و کلی مکافات کشیده تا برگرده خونه فقط زمانی رو به خاطر میسپاره که میرسه خونه و با استقبال گرم همه مواجه میشه زندگی یعنی لحظه های خوب سنگین تر از سختی ها باشن خیلی سنگین تر.

گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!
روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!
مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نیست که نیست!!
***زندگی گاه به کام است و بس است؛
زندگی گاه به نام است و کم است؛
زندگی گاه به دام است و غم است؛
چه به کام و
 چه به نام و
 چه به دام...
 زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد...

زندگی گاه به نان است و کفایت بکند؛
زندگی گاه به جان است و جفایت بکند‌؛
زندگی گاه به آن است و رهایت بکند؛
چه به نان
 و چه به جان
و چه به آن...
زندگی صحنه بی تابی ماست...زندگی میگذرد...

زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛
زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛
زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛
چه به راز
و چه به ساز
 و چه به ناز...
 زندگی لحظه بیداری ماست...زندگی میگذرد...

۰ نظر
mostafa rb

زندگی در لحظه





اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد،محو طبیعت می شود،کمتر سخت می گیرد،می بخشد،می خندد،می خنداند و با خودش در یک صلح درونییست،
او نه بی مشکل است نه شیرین مغز!
او طوفان های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را می داند.
او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد...

۰ نظر
mostafa rb

عشق بازی 3

داد درویشی از سر تمهید
سر قلیان خویش را به مرید

گفت که از دوزخ ای نکوکردار
قدری آتش به روی آن بگذار

بگرفت و ببرد و باز آورد
عقد گوهر ز درج راز آورد

گفت که در دوزخ هرچه گردیدم
درکات جحیم را دیدم

آتش و هیزم و ذغال نبود
اخگری بهر اشتعال نبود

هیچ کس آتشی نمی افروخت
ز آتش خویش هر کسی می سوخت
ز آتش خویش هر کسی می سوخت

« شعر از محمدحسین صغیر اصفهانی »

۰ نظر
mostafa rb

دانشگاه

همیشه هممون میدونستیم که از دانشگاهمون ناراضی هستیم به خاطر شرایطش ولی هیچوقت هیچکدوممون حتی یه دلیل محکم نیوردیم

بقیه رو نمیدونم ولی من از همون اول هم فکر میکردم مشکل از خودمونه یه بار گیر میدادیم به تعداد نیمکت ها تر بعد نیکت اضافه میکردن یه بار گیر میدادیم به فضای سبز بعد از دو ترم فضای سبز رو تامین کردن یه بار گیر دادیم به امکانات آزمایشگاه بعد از دو سال وسایل جدید خریدن

ولی هیچوقت به خودمون گیر ندادیم حتی به استادا گیر دادیم و استادا رو عوض کردیم ولی هیچوقت به خودمون گیر ندادیم شاید هممون میدونستیم مشکل از خودمونه ولی حوصله عوض شدن رو نداشتیم یه جورایی مشکل مملکت ما هم همینه .

فکرشو بکن تو ژابن کارمندا از شدت کار میمیرن

البته نه این درسته نه اون

یه فکرایی دارم امیدوارم بشه مشکل رو ریشه ای درمان کرد ولی پول میخوام حتی نیروی انسانیش رو هم جمع کردم ولی پول رو باید یه کاریش بکنم

خدا بزرگه اونم جور میشه

گوش هایم را می گیرم! چشم هایم را می بندم! و زبانم را گاز می گیرم! ولی حریف افکارم نمی شوم!
چقدر دردناک است فهمیدن...!!!
خوش بحال عروسک آویزان به آینه ماشین،
تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد...!!!
کاش زندگی از آخر به اول بود..
پیر بدنیا می آمدیم..
آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم..
سپس کودکی معصوم می شدیم ودر،
نیمه شبی با نوازش های مادر آرام  میمردیم...!!!

 

۰ نظر
mostafa rb

عشق بازی2

ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﻭ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣن است
بی ﺮﻧﮓ ﺭﺧﺖ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣن است

ﺑﺮ ﻫﯿﭻ ﺩﻟﯽ ﻣﺒﺎﺩ ﻭ ﺑﺮ ﻫﯿﭻ ﺗﻨﯽ
ﺁﻧﭻ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻫﺠﺮﺍﻥ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺟﺎﻥ ﻣن است

#مولانا


۰ نظر
mostafa rb