لحظه لحظه میگذره و خودتو درگیر این کار و اون کار میکنی که لحظه ای فکر و خیال درگیرت نکنه که شاید افکار سنگین و پیر کننده ای از ذهنت بگذره آرامش روانی با سرکوب احساسات از اون حماقت هاییه که نسل آدمی از بدو وجودش با خودش حمل کرده و باعث صدمات جبران ناپذیری شده .

زندگیتو برنامه ریزی میکنی که این کار رو بکنی یا اون کار رو بکنی جالبی این زندگی اینه که هیجوقت اون جیزی که تو میخوای نمیشه .

باید شناور شد توی این زندگی میتونی یه کشتی باشی که موج ها رو میشکافه و میره جلو یا اینکه یه قایق نجات بادی باشی که با هر موج به اینسو و آنسو میره یا حتی غرق بشی توش.

اما زندگی خیلی پیچیده تر از این حرفاس یه مدت میشی اون کشتی غول آسا که هیچ موجی بهش کارساز نیست یه مدت هم میری قعر اقیانوس.

بستگی داره به خودت که تو لحظات مختلف زندگیت چه استراتژی ای رو انتخاب مبکنی .

این دنیای عجیب عجیب تر هم میشه وقتی که هر کسی که به یه پدیده نگاه میکنه یه چیز متفاوت میبینه به تعبیری هرکسی دنیا رو از چشم خودش میبینه میشه هم اینطور گفت که دیگران بازیگر دنیای ما هستن که رفتار هاشون به ما جهت میده و ما مرکز دنیاییم حالا هر کسی یه همچین تصوری داشته باشه میشه بینهایت دنیا بینهایت دید و بینهایت نه صبر کن ما آدما کوچیکتر و محدود تر از این حرفاییم.....

جرعه ای آرامش جرعه ای تفکر عشق

یک ورق آسایش یک خط کتاب

زندگی را باید کرد

نه که بر عکس شود جمله ی بالا

به سبک جناب سپهری