سلام

چند وقت بود به خاطر ترم آخری بودن حسابی سرم خلوت بود و بیبکار بودم درسام کم و آسون و بی دغدغه بودن

یه روز دوستم گفت که مهندسی که تو دفترشون کار میکنه دنبال یه دستیار میگرده میتونی

از خدا خواسته گفتم آره در حالی که نمیدونستم دارم چیکار میکنم با خودم

حالا بعد از گذروندن یه سری تجربیات سنگین و طاقت فرسا از کار و البته حقوق اندک دستیاری

فکر میکنم که اگر میدونستم و زمان برمیگشت دوباره این کار رو قبول میکردم

یه سری اشتباهات کردم که توبیخ هم شدم و باعث یه سری دعوا ها شدم

درآمد دشتن لذت بخش و پس انداز کردن لذت بخش تر 

همش نگران بودم که اطلاعات کم من از کار باعث مشکلاتی بشه (که البته شد)

ولی  در کل رضایت بخش بود

حالا فقط یه معضل میمونه اونم سربازیه که باعث میشه من از محیط کار دور بشم و شاید دیگه همچین فرصتی پیدا نکنم

همین حقوق اندک رو هم از دست بدم

یه راه حل دارم اونم اینه که ارشد قبول شم و مشکل اینه که کار مانعدرس خوندنم میشه

دارم به یه بازی دو سر باخت وارد میشم

که یکی از دلایل باختم سربازیه