ساعت یک شب بیدار شدم و بهم گفتن پس فردا ماه رمضونه
یک ساعت شوکه شدم وبعد شروع کردم برنامه درس خوندن تو ماه رمضون رو چیدم دیدم نه باید از همین الان درس بخونم
با اینکه هیچی نفهمیدم ولی به صورت نمادین جزوه رو گذاشتم جلوم و نگاهش کردم

ماه رمضون هم شروع شد و من هنوز هیچی ازش درک نکردم
تو فکر تموم مردمی هستم که زندگی بهشون سخت گرفته
بعد یاد افطاری های پر پیمون خودمون می افتم
حالم بد میشه با اکراه غذا میخورم
از خودم بدم میاد
از بعضی رفتارای مردم کشورم بدم میاد
که چه محدود می اندیشند (البته نه همه)
که چه زود تحت تاثیر دروغ ها قرار میگیریم(البته نه همه)
چه خوب گفت ان سفر کرده به اروپا رفتم به دیار کافران مسلمان و برگشتم به دیار مسلمانان کافر (البته نه همه)

و خیلی چیزای دیگه امیدوارم درست بشه فقط همینو میتونم بگم