خدایی دیدید یه جمله رو میخونی لذت بخشه، همشو قبول نداری ولی قشنگه یهویی می بینی همه جا هست

مثلا همین جملات در مورد تغییر .

تو پست نگاه عقیدمو نسبت به دنیا گفتم که هرکسی دنیایی داره ، پس لزوما دیدگاه تو در مورد تغییر کردن فقط به اندازه تجربیاتت محدود میشه.

یادمه پروفسور داریوش فرهود وقتی در مورد ژن و رفتار های افراد صحبت میکرد در هر حال مواظب بود که مسئله ژن به طور کلی به رفتار های آدم بسط داده نشه و عوامل محیطی رو هم دخیل میدونست بدین صورت که میگفت تاثیر داره ولی عوامل محیطی هم تاثیر گذاره.


انسان همیشه در حال تغییر و تحوله ولی لزوما این تغییرات مشهود نیستن


خب همیشه ذهنیتی هست که میگه یک تغییر خوب داریم و یک تغییر بد.

اما ذهنیت دیگری میگه  ادم نادان رو میشه دانا کرد ولی ادم دانا را نمیشه نادان کردن


پس شاید زمانی که به اصطلاح تغییر بدی رخ میده اصلا چیزی وجود نداشته که تغییر بکنه

برای مثال مسلمانی که مرتد میشه اصلا اسلام رو درک نکرده.

یا کسی که به عشقش خیانت میکنه اصلا عاشق نشده.


خودم رو می بینم که گذر زمان چقدر تغییرم داده یه لحظه فکر میکنی که از همون اول همین جوری بودی ولی خاطراتت بهت دهن کجی میکنن و میفهمم چقدر پر رو و لجباز یکدنده و خود خواه بودم ، نه که الان این رفتار ها رو نداشته باشم نه ، ولی حس میکنم عاقل تر شدم

حس خیلی خوبیه خصوصا وقتی یه کتاب خوب می خونم یا توی یه بحث پیروز می شم(به خیال باطلم) این حس عاقل تر شدن بیشتر می شه

من تغییرات نسبتا بزرگی توی زندگیم نداشتم فقط تو مسیری که منو از قبل قرار دادن رشد کردم تا اینکه یهو بدون آمادگی وارد دانشگاه شدم

و داستان من شد اون مسلمونی که مرتد شد .