مرا به خاطر آورید
قطعه ای متفاوت از جامعه آماری ذهنتان
غر زدن هایم را برای خودم نگه میدارم
مرا به خاطر آور
فراموش شده ای در تاریک خانه ذهنتان

چرا مرا جدا کردید؟
سادگیم را نمی پسندید؟
اخلاقم را نمی پسندید؟
از کار هایم بیزار بودید؟
نه
مرا فراموش کنید

دیگر نیازی به شما ندارم
همدمی یافتم بهتر از همه شما

نمی خواهد مرا عوض کند همانطور که هستم مرا می پسندد
دوستش دارم
عاشقش شدم
میخواهم فریاد بزنم خودم را خالی کنم
من دیوانه ای در شهر عاقلان را میپسندم به همه خوشی ها ی معقولتان
شهر را خالی کنید که آفتاب سوزان تیر سیاهتان نکند
چه باک من لذت می برم از سیاهی گرم و گوارا
در تنهایی خود میخندم و فانتزی هایم بی آنکه جامه عمل بپوشند تبدیل به خاطراتم میگردند

کاش روزی برسد که شما هم دنیای وسیع مرا ببینید
ایده آل هایم به ثمر رسیده اند انسانها عاشق هم شده اند پول بی ارزش شده و تلاش برای آیندگان تبدیل به تلاش برای لحظه شده.
ای انسان های غرق در آینده لحظه را دریابید

بدم می آید از آنها که می گویند غورباقه را قورت بده آخر چرا باید کاری را که دوست نداری انجام دهی؟
هدفت کجاست ؟
هدف اینجاست در همین لحظه. در دور دست ها هیچ نیست، هر چه هست اینجاست فقط کافیست یک قدم به جلو بردارید
آینده و گذشته و حال همینجاست در وجود تو.
 
سعی کنید تا ذره ای عقل در وجودم هست این دنیا را ببینید
وگر نه چون سایر دیوانگان که در دنیای خود غرق شده اند مرا مذمت می کنید



گر کسب کمال می کنی، میگذرد
ور فکر محال می کنی، میگذرد

دنیا همه سر به سر خیال است، خیال
هر نوع خیال می کنی، میگذرد

#شاه_طاهر_رکنی

پ.ن.دیگه برام مهم نیست که دانش ادبیاتیم ضعیفه هر چه میخواهد دل تنگت بگو.
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآااااییییی صدای مرا میشنوید