یه لحظه به خودم اومدم ،یه ژست روشنفکرانه به خودم گرفتم و گفتم که من اصلا سواد کافی برای نوشتن ندارم .

اما نه اینجا دیگه خودمو محدود نمیکنم بسه دیگه هر چی عقب کشیدن برای این و اون ، اینجا دیگه کم نمیارم .

میخوام خودمو خالی کنم . دیگه نمیخوام تحت تاثیر حرف کسی قرار بگیرم نمیخوام ضبط صوت باشم از این بگیرم به اون بدم .

میخوام خودم باشم .

.

.

.

من چیم؟

حالا من باید چیکار کنم؟

تمام رفتارای من بر اساس اصول و قواعدیه که در بچگی قبولشون کردم و در ادامه عکس العمل به کارهای دیگران.

حالا که میخوام خودم خودم رو انتخاب کنم چی؟

چجوری خودم باشم؟

حرف زدن برام آسونه به قولی کنتور نمیندازه چطور باید عمل کنم؟

اول از همه و از اونجایی که من خوره برنامه ریزیم(حداقل دوست دارم اینطور فکر کنم)باید یه برنامه مدون بریزم.

باید کتابایی که مد نظرمه بخونم با سطح فکری بالاتر تاثیر پذیریم کمتر میشه.

.به چند نفر باید چند تا فحش آبدار بگم بدجوری تو دلم مونده.

تغییر سخته به سختیه تمام پاراگرافایی که پاک میکنم.

بیست سال بعد
بابت کارهایی که نکرده ای
بیشتر افسوس می خوری
تا بابت کارهایی که کرده ای؛
بنابراین
روحیه تسلیم پذیری را کنار بگذار،
از حاشیه امنیت بیرون بیا،
جستجو کن،
بگرد،
آرزو کن
و
کشف کن!

#مارک_تواین