چرت و پرت های یک روان نا آرام

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

چرت و پرت های یک روان نا آرام

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

دانشگاه

همیشه هممون میدونستیم که از دانشگاهمون ناراضی هستیم به خاطر شرایطش ولی هیچوقت هیچکدوممون حتی یه دلیل محکم نیوردیم

بقیه رو نمیدونم ولی من از همون اول هم فکر میکردم مشکل از خودمونه یه بار گیر میدادیم به تعداد نیمکت ها تر بعد نیکت اضافه میکردن یه بار گیر میدادیم به فضای سبز بعد از دو ترم فضای سبز رو تامین کردن یه بار گیر دادیم به امکانات آزمایشگاه بعد از دو سال وسایل جدید خریدن

ولی هیچوقت به خودمون گیر ندادیم حتی به استادا گیر دادیم و استادا رو عوض کردیم ولی هیچوقت به خودمون گیر ندادیم شاید هممون میدونستیم مشکل از خودمونه ولی حوصله عوض شدن رو نداشتیم یه جورایی مشکل مملکت ما هم همینه .

فکرشو بکن تو ژابن کارمندا از شدت کار میمیرن

البته نه این درسته نه اون

یه فکرایی دارم امیدوارم بشه مشکل رو ریشه ای درمان کرد ولی پول میخوام حتی نیروی انسانیش رو هم جمع کردم ولی پول رو باید یه کاریش بکنم

خدا بزرگه اونم جور میشه

گوش هایم را می گیرم! چشم هایم را می بندم! و زبانم را گاز می گیرم! ولی حریف افکارم نمی شوم!
چقدر دردناک است فهمیدن...!!!
خوش بحال عروسک آویزان به آینه ماشین،
تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد...!!!
کاش زندگی از آخر به اول بود..
پیر بدنیا می آمدیم..
آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم..
سپس کودکی معصوم می شدیم ودر،
نیمه شبی با نوازش های مادر آرام  میمردیم...!!!

 

  • ۹۵/۰۳/۰۷
  • mad minde

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی